دوزخ وجود زنانه: رنج هستی‌شناختی و بار گران زن بودن در جهان مدرن از منظر کتاب «یا این یا آن» سورن کیرکگور

در چشم‌انداز پیچیده و آشفته جهان معاصر، تجربه زیسته زنانه اغلب به عرصه‌ای از تنش‌های عمیق، اضطراب‌های اگزیستانسیال و ملالی ساختاری تبدیل شده است. اگر از دریچه فلسفه اگزیستانسیالیسم اولیه، به‌ویژه مولفه‌های بنیادین اثر جاودان سورن کیرکگور با عنوان «یا این یا آن» (Either/Or) به این مسئله بنگریم، درمی‌یابیم که زن بودن در جهان امروزه صرفا یک وضعیت بیولوژیکی یا نقش اجتماعی ساده نیست، بلکه یک «جهنم‌واره هستی‌شناختی» است. در این زیست‌جهان، زن با بار گران انتظارات متناقض، ملال روزمرگی، و بحران انتخاب مواجه است. کیرکگور در «یا این یا آن»، انسان را در دوراهی میان زیست زیبایی‌شناختی غرق در لذت و ملال، و زیست اخلاقی مبتنی بر تعهد و وظیفه قرار می‌دهد. بسط این آرا بر وضعیت زنانگی معاصر، پرده از حقیقتی تلخ برمی‌دارد: زن بودن در عصر حاضر، بار سنگینی از زحمت خودآفرینی و دست‌وپنجه نرم کردن با ساختارهای مسلطی است که ارمغانی جز اضطراب فلج‌کننده ندارد.
برای درک این جهنم‌واره، نخست باید به نیمه نخست «یا این یا آن» رجوع کنیم؛ جایی که کیرکگور چهره «زیبایی‌شناس» (Aesthete) را به تصویر می‌کشد؛ انسانی که زندگی‌اش را بر پایه دم‌غنیمت‌شماری، جستجوی لذت آنی، و فرار از تعهد بنا کرده است. در جهان مدرن، شیءانگاری سرمایه‌دارانه و فرهنگ مصرف‌گرایی، دقیقا زن را به نام آزادی و رهایی، در دام یک زیبایی‌شناسی فرساینده اسیر کرده است. زن امروز از یک سو باید با استانداردهای محال، دیجیتال و دست‌نیافتنی زیبایی، جوانی و کمال ظاهری که رسانه‌ها و صنایع مد تولید می‌کنند، همگام شود؛ و از سوی دیگر، باید نقش یک فرد کاملا مستقل، شاغل، موفق و مدرن را ایفا کند. این تناقض بنیادی، مصداق بارز نظریه کیرکگور درباره «ملال» (Boredom) است. کیرکگور استدلال می‌کند که زیبایی‌پرستی نهایتا به پوچی و ملالی عمیق ختم می‌شود، زیرا هیچ بنیاد پایدار در درون خود ندارد. زن مدرنی که هویت خویش را در آینه خواست دیگران و بازارهای مصرف تعریف می‌کند، در چرخه‌ای از تکرار ملال‌آور و اضطراب از دست دادن جذابیت گرفتار می‌شود. این‌جا است که زیبایی‌شناسی مدرن برای زن نه یک موهبت رهایی‌بخش، بلکه دوزخی از اضافه‌بار روانی و جسمی است که هر لحظه هویت اصیل او را می‌بلعد.
اما بحران زن بودن در جهان امروزه به همین‌جا ختم نمی‌شود؛ چرا که گذر از مرحله زیبایی‌شناختی به مرحله اخلاقی در اندیشه کیرکگور، خود آبستن زحمتی مضاعف است. در جلد دوم «یا این یا آن»، شخصیت «ویلهلم» (Judge William)، نماینده زندگی اخلاقی، از اهمیت انتخاب خویشتن، پذیرش مسئولیت و وظایف مدنی سخن می‌گوید. او استدلال می‌کند که انسان با انتخاب آگاهانه خود و ورود به ساختارهای جهان اجتماعی و اخلاقی، به وحدت درونی می‌رسد. با این حال، هنگامی که این چارچوب اخلاقی را بر وضعیت زنانه معاصر اعمال می‌کنیم، متوجه تناقض ساختاری آن می‌شویم. جهان اخلاقی و اجتماعی مدرن، بر پایه هنجارها، قوانین و انتظاراتی بنا شده است که از اساس توسط مردسالاری تاریخی شکل گرفته‌اند. بنابراین، هنگامی که زن امروزی تلاش می‌کند تا به تعبیر کیرکگوری، «خود واقعی‌اش را انتخاب کند» و مسئولیتی اخلاقی و مدنی در قبال نقش‌های خود بر عهده بگیرد، بلافاصله در میان تکانه‌های دوگانه سنت و مدرنیته خرد می‌شود. او از سمتی با وظایف سنتی مادری، همسرداری و اطاعت‌پذیری عاطفی دست‌به‌گریبان است که جامعه سنتی بر او تحمیل می‌کند؛ و از سمت دیگر، با الزامات سخت‌گیرانه موفقیت حرفه‌ای، استقلال مالی و حضور فعال در عرصه عمومی مواجه است که جامعه مدرن از او مطالبه می‌کند. این تقاطع خشن، زن را به نقطه‌ای می‌رساند که کیرکگور آن را «اضطراب آزادی» می‌نامد. زن بودن در اینجا یعنی زیر بار سنگین انتظاراتی زیستن که هیچ‌کدام اصالتا از درون خویشتن او برنخاسته‌اند، بلکه نقش‌هایی ازپیش‌تعیین‌شده‌اند که سرپیچی از آن‌ها با گناه اخلاقی و طرد اجتماعی پاسخ داده می‌شود.
کیرکگور در تحلیل عمیق خود از وضعیت انسانی، بر این باور است که ریشه تمام اضطراب‌ها و رنج‌ها، ناتوانی در برقراری ارتباطی اصیل با «ساحت درون» و خداوند است. در باب «یا این یا آن»، انتخاب، کلید رهایی از سرگردانی است؛ اما کیرکگور هشدار می‌دهد که این انتخاب باید ریشه‌ای عمیق داشته باشد. برای زن امروزی، این انتخاب اما با سد سترگ «بیگانگی» روبروست. جهان پیرامون زن معاصر، جهانی است که ساختارهای زبانی، مفاهیم ارزشی، و الگوهای زیست آن همگی برساخته گفتمانی‌اند که سوژه اصیل آن را «مرد» تعریف کرده است. در چنین بستری، حتی تلاش زن برای دستیابی به عاملیت نیز غالبا به تقلیدی فرساینده از الگوهای مردسالارانه تبدیل می‌شود.
زن مجبور است برای اثبات توانمندی خود، دوچندان یک مرد تلاش کند، از عواطف و لطافت درونی خود بگذرد تا در ساختارهای خشن سیاسی و اقتصادی حاکم پذیرفته شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جهنم‌واره شکل می‌گیرد: زحمت مداوم برای اثبات موجودیت، چانه‌زنی بی‌پایان بر سر حقوق انسانی اولیه، و تقلا برای حفظ تکه‌های پراکنده خویشتن در جهانی که مدام او را به دو قطبی شیءوارگی جنسی یا ابزار کار مولد تقلیل می‌دهد.
با این اوصاف، فلسفه سورن کیرکگور در «یا این یا آن» به ما ابزار نقادانه‌ای می‌دهد تا بفهمیم چرا رنج زن امروزی یک رنج تصادفی یا فردی نیست، بلکه یک بحران عمیقا ساختاری و اگزیستانسیال است. از منظر کیرکگوری، تا زمانی که زن نتواند به مرحله‌ای از خودآگاهی رادیکال برسد که بتواند سیستم ارزشی تحمیلی پیرامون خود را پس بزند و «خود واقعی‌اش» را در برابر نگاه خیره جامعه انتخاب کند، همواره در برزخ میان ملال زیبایی‌شناختی و بار فرساینده اخلاق فرمایشی دست‌وپا خواهد زد. زحمت زن بودن در جهان معاصر، تقلا برای تنفس در هوایی است که آکنده از استانداردهای دوگانه، تناقض‌های لاعلاج و اضطراب دائمی اثبات خویش است. برون‌رفت از این دوزخ، مستلزم یک انقلاب درونی و اگزیستانسیال است؛ انقلابی که در آن زن نه به عنوان دیگریِ بازتاب‌یافته در آینه مردان یا بازار، بلکه به عنوان سوژه‌ای آزاد، رنج‌دیده اما خودآفرین، حق انتخاب اصیل هستی خویش را بازپس گیرد.

ممکن است شما دوست داشته باشید