8 مارس در منظومه فکری ملت دموکراتیک

آوین سوران

تاریخ 8 مارس، تاریخِ به حاشیه رانده شدن نیست، بلکه تاریخِ نفوذ به قلب ساختارهای قدرت است. در سال 1908، زمانی که 15 هزار زن کارگر در کارخانجات نساجی نیویورک با شعار «نان و گل سرخ» برای ساعات کار کوتاه‌تر، دستمزد بهتر و حق رای به خیابان آمدند، لرزه‌ای بر اندام سیستم سرمایه‌داری افتاد که تنها نگران سود و انباشت سرمایه بود. اما نبوغ سیاسی این جنبش زمانی به کمال رسید که در سال 1910، کلارا زتکین، مبارز خستگی‌ناپذیر آلمانی، در دومین کنفرانس زنان سوسیالیست در کپنهاگ، پیشنهاد رسمیت یافتن این روز را به عنوان «روز جهانی زنان کارگر» مطرح کرد. زتکین به همراه هم‌رزمش رزا لوکزامبورگ، به درستی درک کرده بودند که آزادی زن جدای از رهایی کل جامعه از چنگال امپریالیسم و ذهنیت سلطه‌گر نیست. لوکزامبورگ با نقد بی‌رحمانه از ساختار دولت-ملت و نظامی‌گری، نشان داد که رهایی حقیقی در گرو سازماندهی جامعە است. در همین دوران، الکساندرا کولونتای در روسیه با طرح مباحثی پیشرو درباره الغای ساختارهای سنتی خانواده و مالکیت خصوصی بر بدن زن و اما گلدمن با پیوند زدن آنارشیسم و فمینیسم، بر این نکته پای فشردند که آزادی زن بدون درهم‌شکستن زنجیرهای مذهب، دولت و مالکیت خصوصی متحقق نخواهد شد. این رهبران، 8 مارس را از یک مطالبه صنفی به یک مانیفست سیاسی جهانی بدل کردند.

در جغرافیای ایران و کردستان، مبارزات زنان همپای تحولات جهانی، اما با ویژگی‌های بومی و رادیکال پیش رفته است. از زنان گمنام دورە مشروطه که با اسلحه از دستاوردهای آزادی‌خواهانه پاسداری کردند، تا مبارزانی چون مرضیه احمدی اسکویی، مهرنوش ابراهیمی و اعظم روحی‌آهنگران که در دهه‌های 40 و 50 شمسی، مبارزه سیاسی و انقلابی را به عنوان تنها راه برون‌رفت از استبداد برگزیدند. در کردستان زنانی همچون لیلا قاسم که با ایستادگی در برابر چوبه دار بعث، به نماد مقاومت ملی و جنسیتی بدل شد، راه را برای نسل‌های بعدی گشودند. در دهه‌های اخیر، این مبارزه با فلسفه پیشاهنگی زن در جنبش آزادی‌خواهی کردستان به اوج خود رسید. ظهور چهره‌هایی چون ساکینه جانسز که از بنیان‌گذاران جنبش آزادی‌بخش کوردستان بود، تحولی پارادایمیک ایجاد کرد. او ثابت کرد که برای رسیدن به جامعه‌ای آزاد، زن باید آزاد شود. این میراث، سنگ‌بنای دانشی شد که امروز آن را «ژنئولوژی» می‌نامیم؛ دانشی که زن را نه به عنوان ابژە، بلکه به عنوان سوژه اصلی تاریخ بازتعریف می‌کند.

مفهوم ساختار ملت دموکراتیک بر خلاف الگوهای مرکزگرا که بر پایه یکدستی، انحصارطلبی و مرزهای سخت بنا شده، بر تکثرگرایی و همزیستی آزادانه هویت‌ها تاکید دارد. در این چهارچوب، زن به عنوان ستون اصلی فرهنگ اشتراکی و اخلاق اجتماعی شناخته می‌شود که این ارزش‌ها را در طول هزاره‌ها حفظ کرده است. پی‌ریزی یک فضای دموکراتیک بدون پیشاهنگی زنان عملا ناممکن است، زیرا جوهر رهایی در این الگو، بر مشارکت مستقیم و معنادار تمامی لایه‌های جامعه استوار است. زن در اینجا نه یک سوژه برای ادغام در سیستم موجود، بلکه معماری است که باید سیستم را بر اساس ارزش‌های زندگی‌محور بازطراحی کند. این پارادایم معتقد است تا زمانی که زن آزاد نشود، هیچ بخشی از جامعه طعم واقعی آزادی را نخواهد چشید. بنابراین، 8 مارس در این نگاه، فراخوانی برای بازگشت به ارزش‌های جامعه طبیعی است که در آن اقتدارگرایی جایی نداشت و همبستگی انسانی محور اصلی تعاملات بود.

یکی از ارکان اصلی تحلیل 8 مارس در افق رهایی اجتماعی، نقد بی‌رحمانه ذهنیت مردسالار است که حتی در لایه‌های پنهان جنبش‌های آزادی‌خواه نیز نفوذ کرده است. این نگاه معتقد است که رهایی زن مستلزم یک انقلاب ذهنی در هر دو جنس است. این انقلاب با مفهوم ژئئولوژی یا دانش زن‌شناسی پیوند می‌خورد. ژنئولوژی به دنبال آن است که دانش، تاریخ و جامعه‌شناسی را از منظر زنانه بازخوانی کند و شکافی را که علم مدرن میان اخلاق و سیاست ایجاد کرده، پر نماید. ژنئولوژی صرفا یک رشته آکادمیک نیست، بلکه متدولوژی مبارزه برای خروج از بن‌بست‌های تمدن اقتدارگرا است. در این چهارچوب، سیاست از حالت ابزار قدرت خارج شده و به هنر مدیریت جامعه توسط خود جامعه تبدیل می‌شود. زن با قدرت گرفتن از دانش ژنئولوژی، نه برای کسب قدرت برتر، بلکه برای اخلاقی کردن سیاست و بازگرداندن جامعه به مسیر طبیعی‌اش تلاش می‌کند.

در سال‌های اخیر، شعار و فلسفه ژن ژیان آزادی نه تنها به عنوان یک مطالبه سیاسی، بلکه به عنوان مانیفست جهانی رهایی زن مطرح شده است. این شعار که ریشه در اندیشه کنفدرالیسم دموکراتیک و دستاوردهای ژنئولوژی دارد، پیوندی ناگسستنی میان هستی زن، تداوم زندگی و مفهوم آزادی برقرار می‌کند. در این نگاه، زندگی بدون آزادی و آزادی بدون پیشاهنگی زن ممکن نیست. جنبش ژن ژیان آزادی نشان داد که مسئله زن، دیگر یک مسئله حاشیه‌ای یا صنفی نیست، بلکه قلب تپنده تغییرات ساختاری در جوامع استبدادی است. این جنبش با به چالش کشیدن ستون‌های اصلی اقتدارگرایی، یعنی ذهنیت جنسیتی و انحصارطلبی سیاسی، افق جدیدی را نه تنها برای خاورمیانه بلکه برای کل جهان گشوده است.

آنچه امروز در دی ماه 1404 شاهد آن هستیم، تداوم منطقی و تکامل‌یافته همان بذری است که با شعار ژن ژیان آزادی کاشته شد. قیام دی ماه 1404 نشان‌دهنده بلوغ سیاسی جامعه‌ای است که دیگر به اصلاحات سطحی تن نمی‌دهد و خواستار دگرگونی بنیادین در روابط قدرت است. گذار انقلابی از ساختار کنونی جمهوری اسلامی، نه صرفا جابجایی قدرت در سطوح بالا، بلکه یک تحول پارادایمیک از ذهنیت دولت‌محور به ذهنیت جامعه‌محور است. در این فرآیند، زنان انقلابی ایران—از پیشگامان جنبش‌های چپ و دموکراتیک در دهه‌های گذشته تا قهرمانان امروز در خیابان‌ها—در صفوف مقدم حضور دارند و با ارائه الگوهای جدیدی از سازماندهی، راه را برای عبور از بن‌بست‌های سیاسی هموار کرده‌اند. این مقاومت نشان می‌دهد که 8 مارس برای زنان این جغرافیا، هر روز در خیابان‌ها، مجامع و عرصه‌های مقاومت تکرار می‌شود.

در جریان این گذار انقلابی، ساخت آلترناتیو دموکراتیک حیاتی‌ترین وظیفه نیروهای تحول‌خواه است. آلترناتیو واقعی در متن خودگردانی محلی و سیستم شورایی نهفته است که در آن تکثر اتنیکی، مذهبی و جنسیتی به رسمیت شناخته می‌شود. نقش شوراهای محلی در تثبیت این آلترناتیو پس از قیام دی ماه 1404 کلیدی است؛ چرا که قدرت را از مرکز به حاشیه و از نهادهای بوروکراتیک به دست کمون‌های مردمی منتقل می‌کند. زنان در این شوراها نه به عنوان میهمان، بلکه به عنوان بنیان‌گذاران اصلی حضور دارند. گذار انقلابی یعنی فروپاشی ستون‌های ایدئولوژیکی که بر پایه انکار و تحقیر زن بنا شده‌اند و استقرار نظامی که در آن زن، زندگی و آزادی سه رکن جدایی‌ناپذیر مدیریت اجتماعی باشند.

آزادی زن نباید به اراده دولت‌ها یا احزاب مردسالار واگذار شود. تشکیل شوراها، کمون‌ها و آکادمی‌های تخصصی زنان، ستون‌های خیمه یک جامعه خودگردان و آزاد را شکل می‌دهند. این نهادها بستری فراهم می‌کنند تا زنان بتوانند در حوزه‌های دفاع مشروع، اقتصاد اشتراکی و حقوق اجتماعی، خودمدیریتی را تجربه کنند. سیستم ریاست مشترک یکی از مترقی‌ترین ابزارهای پارادایم دموکراتیک است که در آن یک زن و یک مرد در تمام سطوح مدیریتی حضور دارند؛ این الگو انحصار قدرت مردانه را درهم می‌شکند. این مدل  که بازتاب آن را  در قیام‌های‌ ژن ژیان آزادی و دی ماه 1404 می‌توان مشاهدە کرد، نشان می‌دهد که حضور زن در عرصه عمومی نباید تزئینی باشد، بلکه باید در مرکز تصمیم‌گیری‌های استراتژیک قرار گیرد.

تحلیل 8 مارس بدون بررسی بعد اقتصادی و امنیتی ناتمام است. الگوی ملت دموکراتیک ،  اکواقتصاد و اقتصاد اشتراکی است که در آن ارزش مصرف بر ارزش تبادل مقدم می‌باشد و زنان به عنوان مدیران معیشت، نقشی محوری در آن دارند. از سوی دیگر، مفهوم «دفاع مشروع» به معنای توانایی جامعه برای حفاظت از موجودیت خود در برابر هرگونه تعرض است. 8 مارس برای زنانی که با تهدیدهای مداوم فاشیسم روبرو هستند، به معنای حق سازماندهی نیروهای دفاعی مستقل است. زنی که قادر به دفاع از خود و اندیشه‌اش باشد، بنیان فاشیسم را لرزانده است. ایستادگی شجاعانه در قیام ژن ژیان آزادی و دی ماه 1404 نشان داد که هر جا زنان به صورت مستقل سازمان‌یافته‌اند، استبداد عقب‌نشینی کرده است. این پیوند میان 8 مارس و حق دفاع، به مبارزات زنان عمقی استراتژیک می‌بخشد.

با وجود چالش‌های فراوان، قدرت این پارادایم در این است که آزادی را یک مقصد نهایی نمی‌بیند، بلکه آن را یک «پروسه» همیشگی می‌داند. 8 مارس در این نگاه، نقطه عزیمتی است برای ساختن جامعه‌ای که در آن تفاوت‌ها مایه غنا هستند نه بهانه تبعیض. چشم‌انداز این مبارزه، ایجاد یک کنفدرالیسم جهانی از زنان است که بتواند آلترناتیو واقعی برای نظم ناعادلانه کنونی ارائه دهد. آنچه امروز در خیابان‌های دی ماه 1404 جریان دارد، نویدبخش عصری است که در آن «ژن ژیان آزادی» بنیان زندگی اجتماعی خواهد بود. ما در آستانه عصری هستیم که در آن «ذهنیت زنانه» به معنای صلح، عدالت و همزیستی با طبیعت، جایگزین ذهنیت سلطه‌گر خواهد شد. مبارزات زنان در ایران و کردستان، امروز الهام‌بخش جنبش‌های فمینیستی از پاریس تا نیویورک و از افغانستان تا آمریکای لاتین است.

8 مارس در منظومه فکری ملت دموکراتیک، جشنی برای «شدن» است. تلاشی است برای عبور از هویت‌های تحمیلی و دستیابی به هویتی آزاد که در آن زن، نه به عنوان جنس دوم، بلکه به عنوان سوژه اصلی تاریخ ظاهر می‌شود. رهایی زن، پروژه‌ای جانبی نیست، بلکه قلب تپنده هرگونه تحول رادیکال در قرن 21 است. آینده بشریت در گرو پیوند میان ذهنیت علمی ژنئولوژی، اخلاق اجتماعی و اراده زنانه است که امروز در شعله‌های مقاومت و آگاهی قیام‌های نوین تبلور یافته است. رهایی زن، پروژه‌ای نیست که به بعد از سقوط رژیم موکول شود؛ رهایی زن، خود انقلاب است. زنی که امروز در خیابان ایستادگی می‌کند، زنی که در شوراها تصمیم می‌گیرد و زنی که دانش ژنئولوژی را می‌آموزد، پیشاپیش پیروز شده است.

ممکن است شما دوست داشته باشید