دیدگاهی جامعه‌شناختی بر جنبش‌های اجتماعی

زینب بیداغی

 

از تردید در تحلیل علمی تا مهندسی اجتماعی: جامعه­‌شناسی

ظهور جامعه­‌شناسی به عنوان یک علم بر مبنای تلاش برای درک پویایی دگرگونی اجتماعی بود. در دوره‌ای که تصور می‌­شد علم قادر به توضیح همه چیز و شرح یک به یک اسرار الهی است، ناگزیر علمی پدیدار می‌­شد که قوانین هستی و دگرگونی جامعه را آشکار سازد. جنبش­‌های انقلابی یا رفرمیستی که در عصر علم علیه سیستم مبارزه می­‌کردند، بایستی مبتنی بر حقایق علمی می‌­بودند نه بر اساس یک دین یا فلسفه. دورانی بود که در آن ایدئولوژی­‌هایی که از قدرت علم حمایت و بر اساس آن تفسیر می­‌کردند شانس بیشتری برای دستیابی به نتیجه داشتند.­

هر چند افتخار عنوان پدر جامعه‌­شناسی به آگوست کنت داده شده لذا آموزگار وی  سن سیمون بیشتر شایسته­‌ی این عنوان است. با این حال دیدگاه‌هایی وجود دارد مبنی بر اینکه دلیل انتخاب کنت به جای سن‌­سیمون نگرانی در مورد پیوند میان جامعه­‌شناسی و سوسیالیسم است. سن سیمون یک سوسیالیست آرمان‌­شهرگرا بود و تلاش ­نمود جامعه­‌شناسی را  اساس ایده­‌های خود قرار دهد. سیمون نیاز به علوم اجتماعی را با این جملات بیان کرده است:
“آنچه انجام نشده بایستی انجام داده شود. روحیه­‌ی مثبتی که الهام­‌بخش نجوم و علوم شیمی-فیزیک بوده باید گسترش یابد تا انسان و جامعه را نیز دربرگرفته؛ و پایه و مبنای جدیدی برای سیستم یادگیری مرتبط با این هدف دوگانه ایجاد شود؛ و با دانش قبلی ما هماهنگ شود و وحدت جهانی ممکن گردد. بنابراین برای دستیابی به هدفی که فلسفه دنبال می­‌کند ایجاد سیستمی با علوم موجود کافی نیست. لازم است آن را با ایجاد یک علم جدید، علم انسان و جامعه کامل کنیم.”

لذا هدف علمی‌ای که کنت در پی آن بود به معنای برساخت جامعه­‌ای برابرتر و آزادتر نبود. به گفته‌ی خودش پوزیتیویسم دانشی را ایجاد می‌­کند که “جامعه را از هرج‌­ومرج انقلاب و بروکراسی” نجات می­‌دهد. این اندیشه که تمام انباشت تاریخی دانش و رویکردهای علمی گذشته را انکار می‌کند و به اراده و نیروی جامعه بی‌اعتماد است ممکن است از سوی سیستم موجب پذیرش بیشتر رویکرد پوزیتیویستی کنت شود.

مارکس که در جامعه‌­شناسی و علوم اجتماعی انتقادی تاثیرگذار بود، تحلیل علمی را به یک هدف سیاسی انقلابی برای تغییر اجتماعی پیوند داد. این رویکرد بر ادغام اهداف برابری اجتماعی و آزادی در نقد نظام سرمایه‌­داری و فرایند تحول اجتماعی تاکید داشت. به همین دلیل رویکرد ایدئولوژیک خود را سوسیالیسم علمی تعریف می­‌کند. این باور وجود داشت که جنبه‌ی علمی سوسیالیسم آن را قادر می‌­سازد تا به یک پروژه‌ی قابل تحقق تبدیل شود و جنبه­‌ی اتوپیک آن را از میان بردارد. بنابراین او پیوند صحیح میان سوسیالیسم و علوم اجتماعی که سنتز تاریخ، جامعه‌­شناسی، اقتصاد و فلسفه هستند، برقرار کرد، به نحوی که پیوندی میان گذشته، حال و آینده برقرار کند. با این حال ضعف رویکرد علمی او این است که نمی‌­تواند از سنت کنت در مورد نحوه‌ی شکل­‌گیری جامعه و نحوه‌ی پیشرفت تاریخ جدا شود. به همین دلیل با فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود پرسش­گری در مورد اینکه علوم اجتماعی شکل گرفته بر پایه­‌ی پوزیتیویسم تا چه حد جامعه و تغییرات اجتماع را با دقت مورد تحلیل قرار داده، بیشتر شد. با دو جنگ جهانی بزرگ مشخص شد که پوزیتیویسم مسائل اجتماعی را چاره­‌یابی نمی­‌کند بالعکس آن را تعمیق می­‌بخشد.
گفته می‌­شود که با مدرنیته و تنوع روابط اجتماعی-اقتصادی جوامع، علمی همانند جامعه­‌شناسی را ضروری می­‌کند. از این نظر در حالی که انسان­‌شناسی، اتنولوژی و یا مطالعات فرهنگی علومی هستند که جوامع غیر مدرن را مطالعه می­‌کنند، جوامع مدرن به موضوع جامعه­‌شناسی تبدیل شدند. از آنجایی که همه­‌ی جوامع اساسا با در نظر گرفتن جوامع مدرن به عنوان معیار ارزیابی می‌­شوند، جنبش‌های انقلابی از پروژه‌های مدرنیته حمایت کرده و آگاهانه یا ناآگاهانه در این پروژه­‌ها شرکت کردند. مدرنیته دولت-ملت را به عنوان توسعه‌­یافته‌­ترین شکل اجتماعی و سبک زندگیِ سرمایه‌­داری و صنعت­‌گرایی را به عنوان معیارهای پیشرفت و توسعه­‌ای که هر جامعه‌ای باید به آن دست یابد، تعیین کرد. نتیجه­‌ی این رویکرد این است که استحاله‌ی جوامع قبیله­‌ی، عشیره­‌ای، مذهبی و فرهنگی در یک دولت-ملت پیشرفت تلقی می‌گردد. بنابراین ناسیونالیسم به دین جدید دولت-ملت تبدیل شد و راه را برای فاشیسم هموارتر نمود. نگرش به تاریخ صرفا به عنوان مجموعه­‌ای از جنگ‌های طبقاتی و تعریف جامعه بر محور بورژوازی و طبقه­‌ی کارگر ناکافی بود. در این چارچوب پیشرفت و مسیر سوسیالیسم در پرولتریزه شدن و گسترش تولید به سبک کارخانه‌ای دیده می­‌شود. بدین گونه با جایگزینی روابط سرمایه‌­دارانه به جای اقتصادهای اکولوژیک و جوامع خودکفا، شیوه­‌ی زندگی اشتراکی (کمونال) جامعه آسیب دید. دیری نپایید که تبعات ویرانگر صنعتی شدن خود را نشان داد و بحران­‌های زیست­‌محیطی جبران‌­ناپذیری به بهای پیشرفت به وجود آمد. نتایجی که می‌­توان از این مباحث گرفت این است؛ آسیب‌­پذیرترین نقطه­‌ی سوسیالیسم علمی تعریف آن از مدرنیته بود و در همان نقطه بود که فروپاشید. پروژه‌های مدرنیزاسیون نیز متوجه نشدند که با تخریب ساختارهای تاریخی-اجتماعی که می­‌توانند اساس، نیروی حیاتی و سلول بنیادی سوسیالیسم باشند، در حال از میان بردن بنیان­‌های خود هستند. اشکال اجتماعی و نیروهای مقاومتی که سنت تمدن دمکراتیک در آنها تداوم می­‌یابد، زمینه‌­ساز و دینامیسم اجتماعی سوسیالیسم هستند. ساختارهای کلان، قبیله و عشایری که در برابر دولت مقاومت می­‌کند؛ جریان­‌های دینی، طریقت و مذاهبی که متفاوت از رویکردهای مذهبی غالب هستند، جوامعی که از نظر اقتصادی خودکفا بوده و دارای مکانیسم‌های ‌خودفاعی هستند نمونه‌هایی از این موارد هستند. رویکرد و خط دمکراتیک و سوسیالیستی تنها در احزاب و سازمان­های مدرن نمایندگی نمی‌­شوند. این ضعف بزرگی بوده که به تشکل­‌های غیرسیستمی که هزاران سال در مفاهیم و اشکال مختلف وجود داشته­‌اند، توجه نشده است. برای مثال در حالی که جنبش­‌های سوسیالیستی چپ در مناطقی که علویان کُرد در ترکیه و شمال کردستان زندگی می­‌کنند و سازماندهی می­‌شدند پیرها و حتی آیین‌­های علوی را به عنوان ساختارهای ارتجاعی تعریف می­‌کردند و علیه آنها تبلیغات منفی می­‌کردند. ضمن تبلیغ مدرنیزاسیون، ساختارهای اخلاقی و سیاسی آن جامعه را که موجب حفظ آن جامعه می­‌شود را خوار و تحقیر می­‌کردند. با این حال سیستم اجتماعی علوی هزاران سال است که ساختار سیاسی و اخلاقی خود را خارج از نظم دولتی سازماندهی و حفظ کرده است. جامعه‌ای که پذیرای مدرنیته باشد، پذیرای تشکیل دولت نیز خواهد بود. تفاسیر اجتماعی مبتنی بر پوزیتیویسم راهنمای بدی برای جنبش‌های اجتماعی در مورد آنچه باید فروپاشیده شود و آنچه باید در مبارزه با قدرت و سرمایه حفظ شود، هستند و آن­ها را به بن­‌بست سوق می‌­دهد.

در این مرحله به دلیل نادرستی تعیین روش شکل­‌گیری و پویایی تحول جامعه، سازمان و اقدامات به پروژه‌های مهندسی اجتماعی تبدیل شد. در حالی که تلاش برای ایجاد سیستمی نوین، حقوقی و اخلاقی صورت می­‌گرفت، بدون اینکه متوجه باشند بافت اساسی جامعه نیز آسیب دید. برای مثال استحاله‌ی قبایل، طوایف و جوامع فرهنگی با ساختارهای خودگردان به بهانه‌ی واپسگرا بودن مورد هدف قرار گرفتند، در دولت-ملت بیش از آنکه در خدمت آرمان­‌های برابری، آزادی و جامعه‌ی دمکراتیک باشد در خدمت منافع فاشیسم دولت-ملت بود. حذف شیوه­‌ی تولیدی اولیه، جوامع مبتنی بر اقتصاد مشارکتی و دولتی کردن همه چیز در خدمت منافع سرمایه‌­داری بود. در سرمایه­‌داری دولتی بیش از همه شاهد نابودی محیط زیست هستیم. در نتیجه تعریف جامعه بر اساس طبقه و تجلیل از پرولتاریا منجر به اجرای سوسیالیسم فرعونی شد که در آن برابری در بردگی محقق می­‌شود. رویه‌هایی که می‌­توان آن را “سرمایه‌­داری دولتی” نامید که در آن دولت به تدریج به جای تضعیف، تقویت می‌­شود و جوامع اکولوژیک از بین می‌­رفت. مقصر را تنها در کاستی­‌های اجرایی، رویکردهای اقتدارطلبانه، توطئه و حملات جستجو کردن، همچنان بخشی از خطای جناح­‌های سوسیالیست چپ­‌گرای جزم‌اندیش امروزی است. 1

رویکردهای علوم اجتماعی در جنبش‌­های ضدسیستمی

در این برهه چگونگی برخورد جنبش­‌های ضدسیستم با واقعیت اجتماعی مسئله‌ای اساسی است که نیاز به توجه دارد. این موضوع همچنین به رویکرد علمی نیز مربوط است. دو مسئله در رابطه با پیوند میان جنبش‌های اجتماعی و علوم اجتماعی مطرح می‌­شود. نخست اینکه جامعه‌­شناختی با چه دقتی جنبش­‌های اجتماعی را به عنوان یک موضوع یا شاخه بررسی و تعریف می­‌کند و دوم اینکه اعضا، مبارزان و فعالان این جنبش­‌ها بایستی چه نوع رویکرد جامعه‌­شناختی در حین انجام نقش انقلابی خود داشته باشند. در مورد هر دو موضوع مسائلی وجود دارد. لذا چارچوب نوشتار حاضر بیشتر حول موضوع دوم خواهد بود.

جنبش‌های اجتماعی سازمان­‌های ایدئولوژیک و عمل‌­محوری هستند که پیشاهنگی رهبری تغییر اجتماعی را بر عهده دارند. علاوه بر مبارزه با نظم موجود، درک صحیحی از علوم اجتماعی که دانشی از واقعیت اجتماعی مورد نظر برای تغییر ارائه دهد، یکی از فاکتورهای موفقیت است. نتایج گفتمان، عمل و سازماندهی تنها در صورتی حاصل می­‌شود که کادرها و فعالین جنبش­‌های اجتماعی در این مرحله دارای شایستگی لازم باشند. عبدالله اوجالان این ضرورت را بدین‌گونه شرح می‌­دهد: “انقلابی­‌گری بدون علوم اجتماعی می‌­تواند همدست خیانت و جنایت باشد.” وی این ارزیابی را به عنوان خودانتقادی در سطوری برای حزبش مطرح کرده است. نقش گفتمان­‌های انقلاب­‌ها در قرن بیستم و استفاده از مدل­‌های علمی/فیزیکی برای درک جامعه توسط جامعه­‌شناسان و انقلابیون با نتیجه‌ای چون برخورد مهندسی­‌گونه با جامعه که گاهی به آسیب­‌های ساختارهای اجتماعی منجر شده است.

به عنوان مثال مارکس ضمن تعریف نقش اجتماعی دین، آن را به عنوان “یک پدیده اجتماعی مهم که بایستی مورد توجه قرار گیرد” تعریف نموده و در تئوری و عمل از این حکم که “دین افیون است” پیروی شد. این گفتمان تا به امروز نیز توجیه علمی مخالفت دین با جنبش­‌های سوسیالیستی و مارکسیستی بوده است. رویکرد مدرنیسم مبتنی بر “سکولاریسم” در جایی که پیاده گشت نقش مشابهی را ایفا کرد و موجب واکنش‌های منفی شد و در نهایت منجر به تقویت سازمان و جنبش‌های مذهبی شد. اگر بتوان رویکردی را برای درک واقعیت اجتماعی ارائه نمود که جنبه‌های تاریخی، فرهنگی، پویایی اقتصادی و ساختار اخلاقی و باورداشت را مدنظر قرار دهد، می‌­توان تفاسیر مذهبی­‌ای را توسعه داد که پذیرش بیشتر اندیشه‌ی سوسیالیستی را در جامعه تضمین کند. هر چند امروزه در این چارچوب تلاش‌­هایی می­‌شود لذا کافی نیست. برخی از اقشاری که به فرهنگ مادی، فردگرایی و بی‌اخلاقی ایجاد شده از سوی سرمایه‌­داری واکنش نشان دادند، به بنیان واپسگرانه‌­ترین سازمان­‌ها تبدیل شدند. در موارد بسیار و نمونه‌های مشابه جنبش‌های اجتماعی به دلیل عدم وجود تجهیزات کافی در این مورد به بن­بست رسیده‌اند. آن­ها شکست، ناامیدی و شوکه‌ی غیرمنتظره‌ای را تجربه کرده­اند و همچنان تجربه خواهند کرد.

بنابراین لازم است که کادرها، هواداران و فعالان جنبش­های اجتماعی دانش لازم برای داشتن دیدگاه جامعه‌­شناختی و ‌‌ادگیری روش‌های درک واقعیت اجتماعی را کسب کنند. لذا این چه رویکرد جامعه‌­شناختی خواهد بود و چه روش‌­هایی ما را قادر می‌­سازد تا واقعیت را از منظر اجتماعی درک کنیم؟ این سوالات مهم بوده و باید به آنها پاسخ داده شود.

رویکرد علمی مبتنی بر پوزیتیویسم غیرواقع‌­بینانه­‌ترین درک از واقعیت اجتماعی است. واقعیتی که پدیده نامیده می‌­شود از طریق سلسله­‌ای از رویدادهایی که نتایج آن از طریق آزمایش‌ها تکرار می­‌شود، معنا می­‌یابد. در این مرحله بخش بزرگی از واقعیاتی که جایگاه واقعیت را می­‌یابند، از طریق برداشت یا رویکرد ایدئولوژیک فرد یا گروهی که ارزیابی را انجام می‌­دهد، شکل می­‌گیرند. گفتمان بی‌­طرفی علم پرده‌ای است که این واقعیت را می‌­پوشاند. به عبارتی آنچه مطلوب دیده شدن است، دیده می­‌شود و به عنوان یک واقعیت بدان نگریسته می­‌شود. در این برهه مباحث مکتب فرانکفورت در مورد موضوع “عقل” که در عصر روشنگری شکل گرفته بود، پیشگامانه بود. این گفته­‌ی هورکهایمر  که “درک پوزیتیویستی از علم ذهن را به دستگاه بی­‌جانی تبدیل کرده که واقعیت­‌ها را ثبت می­‌کند، بدون هیچ اظهارنظر یا مرجعیتی فراتر از آزمایش”2 خلاصه­‌ای از رویکرد پوزیتیویستی به عقل است. زیر سوال بردن عقلی که واقعیت را درک می­‌کند نشان داد که ادراک و واقعیت گاهی اوقات می‌­توانند یکسان باشند و نشان داد که به جای کشف حقیقت، حقیقت مطابق با رویکرد ایدئولوژیک ساخته شده است. ما نمی­‌توانیم جامعه را تنها از طریق واقعیت­‌های عینی و احتمالی درک کنیم. اگرچه وقایع و واقعیت­‌ها انکار نمی‌­شوند، اما هنگامی که پیوستگی پیوندهای تاریخی گسسته شود، واقعیتی کاذب که از طریق تصورات ساخته و پرداخته شده، پدیدار می­‌شود. در واقع تعاریفی که با دیدگاه­‌های نژادپرستانه و جنسیت‌­زده ارائه می‌­شود این روزها بیشتر نمایان می­شوند و مشاهده می­‌شود بسیاری از مواردی که واقعیت نامیده می­‌شود در واقع ساختارهای ایدئولوژیک هستند.

در این برهه فیلسوفان مکتب آنال انتقادات بسیار دقیقی را بر تعاریف زمان جامعه‌­شناختی و رویکرد جامعه­‌شناختی نمودن تاریخ و تاریخی نمودن جامعه‌­شناختی مطرح کردند و لزوم آن را آشکار ساختند. زیرا پوزیتیویسم واقعیات را بدون مکان و زمان تعریف می­‌کند. تبعیض جنسی که بیانگر سلطه‌ی مردان بر زنان و یا مردسالاری یک سیستم است، یک پدیده محسوب می­‌شود. این را می­‌توان از طریق بسیاری از رویدادهای تکرارپذیر اثبات کرد. لذا اگر نتوانیم چگونگی شکل­‌گیری تبعیض جنسیتی و گسترش آن را بدانیم، قادر نخواهیم بود دلایل تسلط مردان بر زنان را تحلیل کرده و به چشم‌انداز تحول انقلابی رادیکال دست یابیم. بدون زمان و مکان جلوه دادن یک پدیده آن را به واقعیتی ازلی و ابدی نیز تبدیل می‌کند. بنابراین باید واقعیتی را که از ازل وجود داشته را تغییر داده و یا به نظم جدیدی اندیشید که آن را به طور ریشه‌ای از میان ببرد. اینجاست که وارد مبحث مهندسی اجتماعی می­‌شویم. لذا مسئله فقط ایجاد یک نظم جدید و یا دنیای جدیدی نیست بلکه رسیدن به چشم­‌اندازی از دگرگونی است که بتوان تشخیص داد که جهان چگونه به این وضعیت رسیده است؟

اگرچه این جهان و واقعیت اجتماعی در طول هزاران سال شکل گرفته، لذا شامل ارزش‌های بسیاری می‌­شود که آفریده‌ی مشترک بشریت هستند. همانند این است که تمامی یک بافت را برداریم در حالی که بایست توده­‌ی سرطانی را نیز جدا کنیم. در این حالت سرطان ریشه­‌کن می­‌شود اما عضو سرطانی نیز از میان خواهد رفت؛ یا باید یک عضو مصنوعی وارد بدن شود یا باید به زندگی با دستگاه­‌ها ادامه دهیم. واقعیت اجتماعی با مقاومت شدید سنت در برابر گام‌هایی که مبتنی بر انکار ارزش­‌های مادی و معنوی انباشته شده در طول هزاران سال است، واکنش نشان می‌­دهد. این یکی از نقاطی است که ایدئولوژی و سیاست­‌های راست‌­گرا و محافظه­‌کار بیشترین عوامفریبی را در مورد آن نموده و بر جامعه تاثیر می­‌گذارند. اهمیت یک دیدگاه علمی که بتواند میان مراکز قدرتی که در درون سنت با آن­ها مبارزه می­‌شود و ارگان­‌هایی که وجود اجتماعی را ممکن می­‌سازند و آن را حفظ می‌­کنند، تمایز قائل شود، اینجا آشکار می­‌شود. عبدالله اوجالان این واقعیت را چنین بیان می­‌کند: ” رویکرد جدید دموکراتیک-اکولوژیک با مقولات خشک و قاطعانه­‌ی طبقه، ملت و دولت آغاز نمی­‌شود. این رویکرد صرفا به آینده امید ندارد و نمی‌­تواند مبتنی بر باوری خشک به گذشته باشد. لازم است بدانیم که چگونه بر اساس اصل بزرگ «تاریخ و سنت هر چه باشد، حال و آینده همان است» فکر و عمل کنیم. هر چه تاریخ و سنت را دقیق­‌تر بشناسید، با درونی کردن این تاریخ می‌­توانید حال و آینده را بیشتر تغییر داده و دگرگون کنید. قانون طلایی تغییر و انقلاب در بکارگیری این فرمول با حروف بزرگ نهفته است.

آنچه در مورد درونی کردن تاریخ و سنت و افزودن بر آن ذکر شده، ظرفیت دگرگون‌کننده­‌ی انقلاب و انقلابی­‌گری را نشان می­‌دهد. دیدگاه جامعه‌­شناختی کردن تاریخ این را فراهم می­‌کند.

تحلیل جامعه‌­شناختی زمان و مکان در فهم واقعیت اجتماعی

عبدالله اوجالان که تعاریف زمان جامعه‌­شناختی مکتب آنال را به عنوان مبنا تصحیح و تفسیر نموده در مورد جامعه‌­شناسی عمومی، جامعه‌­شناسی ساختاری، جامعه‌­شناسی رویداد و جامعه‌­شناسی آزادی در درک واقعیت اجتماعی صحبت می­‌کند.

پیش از بررسی این حوزه‌های جامعه­‌شناختی بایستی درباره مسئله­‌ی مهم دیگری در رویکرد جامعه‌­شناختی صحبت نماییم. این مسئله در باب این سوال است که واحد اساسی تحقیق جامعه­‌شناسی چه باشد؟ سوالی که هنگام تعیین واحد اساسی پرسیده شود این است که جامعه بدون چه وجود نخواهد داشت؟ فقدان تشکل­‌هایی همانند طبقه و دولت، اجتماعی شدن را از میان نمی­‌برد. اما همانطور که فقدان اخلاق و سیاست اجتماعی شدن را از میان می‌­برد، مشاهده خواهد شد در فقدان این موارد چیزی به نام جامعه وجود نخواهد داشت. تحلیل طبقاتی مبتنی بر اقتصاد، تحلیل مذهبی مبتنی بر باورداشت یا تحلیل مبتنی بر دولت شکل­‌گیری و تحولات جامعه را به طور کامل توضیح نمی‌­دهند. ممکن است بتوانند برخی از ویژگی‌­ها و واقعیت­ها را توضیح دهند، اما تنها در صورتی معنادار هستند که واحد اساسی دارای ظرفیت بیان کل را داشته باشد. تعریف همه­‌ی مناسبات جامعه بر اساس روابط مادی و اقتصادی به معنای نادیده‌­انگاری روابط معنوی است. هنگامی که عبدالله اوجالان واحد جامعه‌­شناختی خود را جامعه­‌ی اخلاقی و سیاسی بیان می‌کند در واقع اشاره به معیارهای برسازنده‌ی جامعه می­‌نماید. در اینجا بایستی اخلاق فراتر از تعاریف مذهبی یا رویکرد مردسالارانه در نظر گرفته شود. اخلاق به انتخاب رفتارهای خوب و بد اشاره دارد که جامعه بر سر آن­ها توافق کرده است. با هزاران سال تجربه جامعه با تبدیل این قوانین به یک روش زندگی حتی اگر در جایی نوشته نشده باشد، انسجام خود را حفظ می­‌کند. لذا با پیچیده‌­تر شدن جامعه قوانین، مکمل اخلاق می‌گردد. لذا اخلاق همواره عامل تعیین­‌کننده‌ای است. تعادل میان رویکردهای اخلاقی متفاوت توسط قانون تضمین می‌­شود و آن­ها مکمل یکدیگرند. سیاست ظرفیت، انتخاب، ترجیحات و سازمان­‌هایی برای انجام فعالیت­‌های اجتماعی به بهترین شکل ممکن است. در مدت زمانی طولانی در تاریخ سیاست­ بدون دولت بوده است. به عبارتی سیاست امور دولتی نیست. در واقع دولت با غصب سیاست یک ارگان حیاتی جامعه را ربوده و از آن برای کسب قدرت استفاده کرده است. به طور خلاصه مفاهیم اخلاق و سیاست فراتر از مفاهیم عمومی پذیرفته شده­‌ی امروزی است. واحد اساسی، هسته­‌ی تشکیل دهنده­‌ی جامعه و همچنین ساختاری است که ضامن تداوم موجودیت آن است.

هنگام مشخص شدن واحد اساسی “جامعه‌­شناسی فرهنگی بنیادین” برای درک شکل‌­گیری فرایند اجتماعی شدن، جامعه‌­شناسی ساختاری برای درک ساختارهایی که تداوم اجتماعی شدن و دگرگونی آن­ها را پدید می­‌آورند، جامعه‌­شناسی رویدادی برای درک تاثیرات رویدادهای کوتاه‌­مدت و میان­‌مدت بر توسعه‌ی اجتماعی و جامعه­‌شناسی آزادی که پتانسیل انقلاب را در لحظات کائوس ارزیابی می­‌کند، تحولات به سود آزادی را امکان­پذیر و درک واقعیات اجتماعی را ممکن می‌­سازد. هیچ یک از رویکردهای جامعه‌­شناختی مستقل نبوده و تنها در صورتی می‌­توانند تفاسیر معناداری ارائه دهند که با یکدیگر در پیوند باشند.

“کهن­‌ترین اشکال اجتماعی که جامعه‌­پذیری را ممکن می­‌سازد همانند کلان، قبیله، ساختارهای ذهنی، زبان و مناطق فرهنگی پایه موضوعات  جامعه­‌شناسی فرهنگی بنیادین را یا جامعه‌­شناسی عمومی را تشکیل می‌­دهند. در این صورت تغییرات و دگرگونی­‌های اشکال ذهنیت، نهادهای خانواده و موجودیت­‌های اتنیکی-قومی (به ویژه آنهایی که مبتنی بر سه فرهنگ بزرگ هستند و همچنین آن­هایی که در تمام فرهنگ‌های دیگر گنجانده شده‌اند) می‌­توانند موضوع جامعه­‌شناسی عمومی باشند. مهم­تر از آن “محیط­‌های کائوس و زوال” که جامعه­‌شناسی آزادی و ساختاری به عنوان اساس و پیامدهای خود با آن­ها مواجه شدند، می­‌توانند در محدوده‌­ی جامعه‌­شناسی عمومی مورد بررسی قرار گیرند.”3

اگر با مثالی که در آن قدرت، دولت و سلطه‌ی مردانه را به عنوان سرطان تعریف می­‌کنیم، ادامه دهیم، جامعه‌­شناسی فرهنگی عمومی جامعه‌­شناسی‌ای است که سلول بنیادین را تعریف و یافته و آشکار می‌کند. می‌­توان پاسخ این سوالات را که آیا در طول دگرگونی ساختاری توسعه، تکثیر و رشد سرطانی وجود دارد یا خیر را یافت.  می‌­توان بافت سالم و بیمار را از هم تشخیص داد. این حوزه از جامعه­‌شناسی نقش نوعی انبار سلول‌های بنیادین را ایفا می­‌کند که در بند ناف یافت و ذخیره می­‌شود. هنگامی که واحد اساسی خود را جامعه‌ی اخلاقی تعریف می­‌کنیم، تحولات انقلاب را می‌­توان به عنوان دگرگونی­‌هایی که جامعه‌ی سیاسی-اخلاقی یعنی شیوه وجودی جامعه را تقویت می­‌کنند، تشخیص داد در حالی که ضدانقلاب­‌ها را می‌­توان به عنوان ساختارهایی که آن را نابود می­‌کنند، تشخیص داد. در این مرحله می‌­توانیم از تاثیر یک رویداد یا تحول بر جامعه‌ی اخلاقی-سیاسی بدانیم که آیا دارای ماهیتی انقلابی­ست یا ضدانقلابی؟

به عنوان مثال از طریق تحقیقاتی که نقش هویت زنانه را در شکل­‌گیری جامعه آشکار می­‌کند،  فرصت ارزیابی این را خواهیم یافت که ایدئولوژی جنسیت­‌گرایی کجا، چگونه و با چه روش­‌هایی زنان را به ابژه تبدیل کرده است. در نتیجه­‌ی تحقیقات اتیمولوژیک داستانِ منشا یک کلمه اساسا این امکان را به ما می‌­دهد که معانی ایجاد شده در طول هزاران سال و تحولات آن را ردیابی کنیم. می‌­توان این دوره را از داستان­‌های اساطیری و مذهبی که از طریق نمادها، آیین­ها، پیکرک­‌ها و سنت شفاهی به امروز منتقل شده‌اند را پیگیری نماییم. همچنین می‌­توانیم معانی و مفاهیم نسبت داده شده به هویت زنان و ایزدبانویی را در این چارچوب در نظر بگیریم. از این نظر ایزدبانویی فراتر از اینکه یک سیمای اعتقادی باشد، نماد هویت زنانه‌ای است که جامعه پیرامون آن شکل گرفته است. آثار ایزدبانوانی که در فرهنگ­‌های متفاوت با نمادهای مشابه بیان شده‌اند، به ما این امکان را می‌­دهد که نحوه‌ی انتقال فرهنگ را نیز درک نماییم. این واقعیت که انقلاب نوسنگی که در آن جامعه­‌ی اخلاقی و سیاسی به اوج خود رسیده، انقلابی زنانه بود پیوند میان اجتماعی بودن و هویت زنان را روشن می­‌کند؛ ایزدبانو-مادر شکل اعتقادی آن است و با مطالعه­‌ی آن خواهیم توانست مدل اقتصادی، سیاسی، سبک زندگی جمعی و پیوند با طبیعت آن دوره تحلیل­های جامعه­‌شناختی انجام دهیم. سالم‌­ترین حالت جامعه‌ی سیاسی-اخلاقی، دوره انقلاب کشاورزی نوسنگی یعنی نخستین انقلاب زنانه است. این تجسم آزادی زنان بر اساس آزادی اجتماعی است.

جامعه‌­شناسی ساختاری، شاخه­‌ای از جامعه­‌شناسی است که به بررسی ساختار و نهادهایی که در جامعه عمل می­‌کنند، کارکرد و دگرگونی­‌های آن­ها می­‌پردازد. این ساختارها در مواقع بحرانی کارکردهای خود را از دست می‌­دهند و دستخوش تغییر می­‌شوند. در پژوهش­‌های جامعه­‌شناسی ساختاری تمرکز صرف بر رابطه‌ی میان نهاد، ساختار و کارکرد مانع از تحلیل صحیح می­‌گردد. لازم است ساختار و کارکرد و همچنین اهمیت آن­ها از نظر زندگی اجتماعی در مرکز مطالعات قرار گیرد. در تحلیل ساختارهایی همانند اقتصاد، مدیریت، عدالت، باورداشت، هنر و سیاست این ساختارها اغلب به تمدن دولتی نسبت داده می‌­شوند. تحقیقات تاریخی نشان داده که بیشتر این ساختارها در دوره‌­ی تل­‌‌خلف که به عنوان اوج دوره­‌ی نوسنگی تعریف می­‌شود، شکل گرفته­‌اند. تمدن دولتی آن­ها را دگرگون و ذوب کرده است. تحلیل این گذارها از نظر حوزه­‌ی مطالعاتی جامعه‌­شناختی ساختاری مهم است. معنا و کارکرد ساختارهایی که در زندگی اجتماعی توسط انقلاب­‌ها و ضدانقلاب­‌ها دگرگون شده­اند، موضوع مطالعه­‌ی این حوزه از جامعه‌­شناختی است. ­

دوره‌های بحران­‌های ساختاری، فرایندی را با خود به همراه دارند که در آن پیشرفت­‌های انقلابی، ضدانقلابی، دمکراتیک-لیبرال و کودتاهای فاشیستی-توتالیتر می­‌توانند در کنار هم رخ دهند. کسانی که شایسته­‌ترین روش و نظام‌های علمی را توسعه می‌­دهند و از آنها به عنوان مبنایی برای فعالیت­‌های خود استفاده می­‌کنند در برساخت نظام اجتماعی جدید خوش­‌شانس‌­ترین خواهند بود.4

در نتیجه درک علل و پیامدهای بحران­های ساختار و نهادها، دگرگونی مورد نیاز و یا نیاز به تشکیل نهاد و ساختار ‌‌نهاد دیگری نیز تعریف می­‌شود. از جمله مسائلی که جنبش­‌های اجتماعی توانایی پاسخ‌­دهی مناسب به آن را نداشته­اند، عدم تعریف جایگزین نهاد و ساختارهایی است که آن­ها را مورد انتقاد قرار می­‌دهند، مسئله­‌ای که نیاز به توجه دارد. در حالی گفتمان­‌های مخالفت، ضدیت و حذف قوی هستند تعریف آنچه قرار است ایجاد شود، چندان قوی نیست. ‌‌نقاط ضعف برساخت سیستمی مختص به خود برای جنبش­‌های اجتماعی شامل این واقعیت است که آنچه ساخته می­شود در حاشیه باقی می­‌ماند و در کل جامعه پذیرفته و اجرایی نمی‌­شود. ایجاد یک سیستم جایگزین با دگرگون کردن ساختار، فروپاشی یا ایجاد ساختارهای جدید محقق می‌­شود بدون اینکه آن را به پس از تغییر حکومت، نابودی دولت سرمایه­‌داری و یا بعد از انقلاب به تعویق بیندازد.

موضوعات جامعه‌­شناسی رویدادی و یا پوزیتیو رویدادهایی هستند که در میان­‌مدت و کوتاه­‌مدت توسعه می­‌یابند. تحلیل رویدادهایی که تحولات اجتماعی را آغاز، تسریع یا کُند می­‌کنند، موضوعات این حوزه از جامعه­‌شناسی را تعیین می­کند. رویدادهایی که به عنوان نقطه­‌ی گسست اساسی یا نقطه شروع رخ می‌­دهند، البته با پیشینه‌ی تاریخی، انباشت و عاملیت نیروهای دگرگونی اجتماعی یا نیروهای ضدانقلاب توسعه می‌­یابند. اما در نهایت جنبش­‌های اجتماعی بر دگرگونی تاثیر می­‌گذارند. از آنجایی که اثبات­‌گرایی این تحولات را با عاری کردن آن­ها از پیشینه­‌ی تاریخی، پتاسیل آن­ها برای دگرگونی و ابعادی که بازسازی را ممکن می‌­سازد، بررسی می­‌کند، ارزیابی آن سطحی است. هنگامی که بر یک لحظه، روز، دوره، رویداد و یا شخص تمرکز کرده و واقعیت آشکارکننده‌ی آن به اندازه­‌ی کافی بررسی نشود، ارتباطات، مناسبات یا پیش­‌بینی‌های آینده میان رویدادها آشکار نمی‌­شود. انعکاس رویدادها به صورت جزایر پراکنده صورت می­‌گیرد.

چگونگی برخورد با رویدادهای دوران کائوس از منظر جنبش­‌های اجتماعی موضوعی است که نیاز به مطالعه­‌ی جدی دارد. به ویژه در دوران کائوتیک رویدادها  وزن و اهمیت تعیین­‌کننده‌ای می‌­یابند.  ادغام جامعه­‌شناسی با جامعه‌­شناسی اثباتی که روایتی رویدادمحور است، در کنار فرهنگ پایه و جامعه­‌شناسی ساختاری رویکردی مکمل خواهد بود. برای مثال چنین تحلیل­‌هایی می­‌توانند نشان دهند که آیا یک بحران سیاسی یا اقتصادی مربوط به سیستم است یا طبقات حاکم در آن زمان.5 مبارزات زنان علیه خشونت، آزار و اذیت و تجاوز جنسی نشان داده که این وقایع رویدادهای استثناء یا عمل مردان قاتل دارای اختلال روانی نیستند. مفهوم زن­‌کُشی قدرت این گفتمان را که خشونت علیه زنان و زن­‌کُشی سیاسی هستند، نشان داده و ارتباط سیستماتیک بین این رویدادها را آشکار کرده است. در حالی که بحران سیستماتیک در روابط زن و مرد از طریق رویدادهای دائما جدید خود را نشان می­‌دهد، ساختارهای اجتماعی سنتی و نهادهای دولتی در تلاش برای حفظ این نظم هستند. رویکردهای لیبرال و نئولیبرال با ارائه گفتمان­ها و جایگزین­‌هایی که از تحولات مبتنی بر آزادی و برابری جلوگیری می­‌کند، مانع از درک جامع واقعیت می­‌شوند. فرناند برودل رویکرد پوزیتیویستی را که در آن رویدادها نقش ذرات غبار را به خود می­‌گیرند و مانع از دیدن حقیقت می‌­شوند را به شرح زیر بیان می­‌کند: “آن­ها تمام یک اقیانوس پهناور نیستند؛ آن­ها صرفا سنگریزه­‌های کوچکی در یک موزاییک هستند. آن­ها یک زندگی پر جنب‌­وجوش و جامع نیستند، آن­ها زندگی حاکمان و ثروتمندان هستند. بنابراین به جای تاریخ قدرتمند و کُندی که مورد توجه ماست، در میان غبار رویدادهای فاقد ارزش مشترک رها شده­اند. با این حال بسیاری از این مطالعات در انتظار بازنگری، ارتقا به مقیاسی جامع برای خیزش است.” 6

با تحلیل رویدادهایی که جامعه را به دلیل تاثیرات شکل کنونی قدرت در حالت شوک مداوم نگه می­‌دارد، جنبش­‌های اجتماعی باید هنگام تعیین اقدامات، نگرش، سازمان و گفتمان‌های علیه خود دیدگاه عمیق‌­تری داشته باشد.

پیشبرد جامعه­‌شناسی آزادی برای تغییرات اجتماعی

جامعه‌­شناسی آزادی که نام یکی از آثار عبدالله اوجالان است، تمرکز ویژه­‌ای بر این موضوعات داشته و رویکرد جامعه‌­شناختی‌ای است که بر مبنای آن گزینه‌ی آزادی در لحظه و در کائوس و بحران غالب باشد. در واقع لحظات انقلابی را بیان می­‌کند.  به رویکرد علمی‌ای اشاره دارد که شرایط را برای تغییر اجتماعی و انقلاب فراهم می­‌کند و یا ایده‌ی آزادی را در شرایط موجود غالب می‌­سازد. در اینجا مفهوم لحظه باید از نظر سرعت و تاثیر تحول مورد بررسی قرار گیرد. یک لحظه زمان بسیار طولانی نیست زیرا کائوس طولانی­‌مدت به زوال، فساد و یا ضدانقلاب منجر می‌­شود. این رویکرد جامعه‌­شناختی لحظات کائوتیک دگرگونی اجتماعی را تشخیص می­‌دهد و تعیین می­‌کند چه باید کرد؟ عبدالله اوجالان برای تعریف این جامعه­‌شناسی از “جامعه­‌شناسی آزادی”، جامعه‌­شناسی آفرینش و جامعه‌­شناسی ذهنیت استفاده نموده است.

” به اعتقاد ما جامعه­‌شناسی آزادی، شاخه‌ای بسیار ضروری است. بررسی اندیشه و اراده‌ی آزادی باید در صدر موضوعات قرار گیرد. علاوه براین، از آنجا که تحول در لحظه، خلق تحولی با جنبه‌ی آزادی است، این “لحظه­‌ی کوانتومی” و “دوره­‌ی میانی کائوس” که می‌­توانیم نوعی جامعه‌­شناسی آفرینش نیز بنامیم؛ به طور خلاصه بیشترین حوزه‌ی اجتماعی را پوشش می­‌دهد و به آن مربوط می­‌شود. بنابراین جامعه‌­شناسی آزادی یکی از توسعه­‌یافته‌­ترین مباحث جامعه‌­شناسی است.”7

فرایندهایی که کائوس و یا بحران نامیده می­‌شوند،آستانه­‌هایی هستند که در آن­ها تغییرات بزرگ و گام­های کوچک در مدت زمان کوتاهی به نتایج بزرگی منتهی می‌­شود. به همین دلیل زمان‌­هایی هستند که هم ابتکارات ضدانقلابی ‌و هم انقلابی شانس بالایی برای دستیابی به نتیجه را دارا هستند. چه یک رویداد باشد و چه مجموعه‌ای از بحران­های گسترده در طول زمان؛ در این دوره­‌هایی که ساختارهای گذشته نمی­‌توانند پایدار بمانند و ساختارهای جدید هنوز شکل نگرفته‌اند، پیشینه‌ی تاریخی رویدادها، اینکه کدام ساختارهای اجتماعی باید حفظ شوند و کدام فروپاشیده شود و یا کدام دگرگون گردند، مسائلی هستند که جنبش­‌های اجتماعی باید در مورد آنها شفاف باشند. در حالی که این شفافیت حاصل می‌­شود، آغاز و پایان دادن به تحول انقلاب و محدود دانستن آن به خود، یکی از دلایل حاشیه‌ای ماندن و محدود کردن جنبش است.

در این مرحله خطایی که در جنبش­‌های اجتماعی پدیدار می‌­شود این است که آن­ها مبتنی بر سنت جستجو و مبارزه برای آزادی نیستند. جامعه‌­شناسی آزادی مبتنی بر سنت مقاومت است که ما آن را سنت تمدن دموکراتیک نیز تعریف می­‌کنیم. همانگونه که یک تمدن دولتی مبتنی بر سلطه­‌ی مردانه­‌ی دولتی و قدرت­‌محور وجود دارد، یک سنت آزادی نیز وجود دارد که دائما در حال مقاومت است و ریشه در سنت مبارزات زنان، خیزش بردگان، کمون­‌های آزادی­خواه، فیلسوفان، هنرمندان و روشنفکران انقلابی، جنبش‌­های کارگری-دهقانی و انقلاب جوانان دارد. در کنار رویکرد تاریخی‌­ای که خود را تداوم این سنت و جستجوی آزادی می­‌داند لازم است آزادی را به عنوان یک فعالیت برساخت نیز در نظر بگیریم. در این راستا بایستی تعریف آزادی را روشن نمود. آزادی آرمان­شهری نیست که هرگز نتوان به آن دست یافت. آزادی تنها با رهایی از شرّ ستمگر، فرار از آن و یا نابودی آن به دست نمی­‌آید. آزادی بیان اراده، عمل انتخاب و ساختن است. رویکردی است که با پس زدن قدرتی که پیوسته از طریق انتخابات در هر حوزه­‌ای اعمال، نهادینه و از آن دفاع می‌­شود، برای خود فضایی ایجاد می­‌کند. عصیان، عدم تسلیمیت، رد نمودن و کنش‌­مندی همه جنبه‌­هایی از این موضوع هستند. زیستن و مبارزه بر مبنای ضرورت­‌های انتخابی که کرده، جنبه­‌ی دیگر آن است. لذا همواره کاستی اصلی ایجاد یک سیستم جایگزین است. حتی شاید کلمه­‌ی جایگزین هم مناسب نباشد. زیرا کلمه­‌ی انقلاب (Revolution) نیز دارای ریشه­‌ای لاتینی است که اساسا به معنای دگرگون کردن و تغییر است. کلمه­‌ی انقلاب به تلاش برای کسب حقوق و آزادی­‌هایی اشاره دارد که هنوز از سوی استبداد و استعمارگری غصب نشده است. حالت نخست را می­‌توانیم حالت جامعه‌­ی پیش از قدرت­‌گرایی بنامیم که هنوز معیارهای اخلاقی و سیاسی آن نابود نشده­ است. به عبارتی در حال روزآمد نمودن جامعه اخلاقی و سیاسی است که شکل اساسی هستی اجتماعی است. در واقع یک بافت زنده وجود دارد که حتی با وجود مرگ به حیات خود ادامه می‌­دهد و ضربات مهلکی را از سوی اقتدار متحمل شده است. جنبش‌­های اجتماعی بایست  با آگاهی از این موضوع بافت­‌های قدرت را از میان ببرند. آتاکان ماهیر در درس گفتارهای جامعه­‌شناسی آزادی خود چنین می­‌گوید: “هر اقدامی که انجام می­‌دهیم بایستی خصلت عدالت، برابری و آزادی جامعه را تغییر دهد. جامعه­‌شناسی آزادی نه تنها اجتماعی نمودن آزادی است بلکه شکل­‌گیری ذهنیت و اراده آن نیز محسوب می‌­شود. از آنجایی که ما نیز در این شکل­‌گیری هستیم معیارهای ما برای شکل­گیری ذهنیت و اراده چه خواهد بود؟ چه چیز را ایجاد خواهیم کرد؟ برای شناخت این موارد جامعه­‌شناسی آزادی نباید هرگز از نظر دور بماند… هنگام استفاده از مفاهیمی همچون برساخت یک جامعه لازم است آن­ها را به طور مشروط به کار بریم. زیرا اگر با حساسیت مورد استفاده قرار نگیرد، راه بر خطا گشوده خواهد شد.”8

در نتیجه جنبش‌های اجتماعی می­‌توانند با رویکردهای جامعه­‌شناختی­‌ای که توانسته‌اند از پوزیتیویسم تمایز یابند، به نتایج انقلابی موفقیت­‌آمیزی علیه نظام دست یابند. جامعه‌­شناسی آزادی ما را قادر می­‌سازد تا این دانش و روش­‌ها را توسعه دهیم. انقلابیون نمی‌­توانند تحلیل­‌های جامعه­‌شناختی را تنها در محافل آکادمیک، دانشگاه­ها و حوزه‌های علمی تحت کنترل دولت و سرمایه بیابند. نگاه انتقادی به این مطالعات مهم است. لذا آنچه ضروری است این است که علم در فضاهای آزاد و آکادمی‌ها تولید شود و کسانی که ادعای رهبری تحولات اجتماعی را دارند، با این تجهیزات کار کنند. اگر زن­‌کُشی را به عنوان یک نمونه­‌ی عینی در نظر بگیریم، مسلما پیگیری حوادث روزانه­‌ای که در آن زنان به قتل می­‌رسند و مبارزه برای محاکمه‌ی قاتلان و اعمال شدیدترین مجازات­‌ها مهم است. با این حال جنبش‌هایی که دائما بر چنین رویدادهایی تمرکز می­‌کنند و دستور کار و اقداماتشان مبتنی بر هدف قرار دادن رویدادها و عاملان منفرد است، به نتایج انقلابی دست نخواهد یافت. چرخه‌ای که زنان را در دایره‌ی نابودی نگاه داشته و پیوسته در حال کار است، همچنان به انجام این وقایع ادامه خواهد داد. پرداختن به صرفا نتایج سیستمی که مدام قربانی و قاتل تولید می‌کند، چقدر ثمربخش خواهد بود؟ خانواده، دولت و فرهنگ مسلط مردانه با قرار دادن دائمی زنان در این موقعیت، موجودیت خود را حفظ کرده و بر مبنای اتحاد با یکدیگر عمل می­‌کنند. سکسوالیته، تولیدمثل، اقتصاد و قانون همگی بر این اساس تنظیم می­‌شوند. بنابراین بایستی مکانیسم‌های حفظ و خودفاعی در برابر چنین شرایطی ایجاد نمود. لذا کافی نخواهد بود. بُعد دیگر آموزش زنان، سازماندهی آنها و ارتقای توانایی­شان در دفاع از خود در هر جنبه­‌ای از زندگی است. دمکراتیزه کردن خانواده، تحول مردان و ایجاد خودگردانی­‌های غیردولتی، دفاع از خود و اقتصاد خودکفا بُعد دیگری را تشکیل می‌­دهند. فعالیت آکادمیک یک جنبش اجتماعی که ادعای مبارزه برای آزادی زنان را دارد، بایستی به تحقیق و ارتقای چگونگی انجام این فعالیت­‌ها اختصاص یابد. رویکردی که میان فعالیت فکری ‌دانشگاهی و کنش-سازماندهی ارتباط برقرار می­‌کند و این دو را به ساخت  سیستم تبدیل می­‌کند، از طریق جامعه­شناسی آزادی به عنوان مبنا در نظر گرفته می­‌شود. این مثال را می‌­توان به بسیاری از موضوعات دیگر تعمیم داد. هنگامی که یک رویکرد اجتماعی ایجاد گردد که ایده، عمل و سازماندهی آزادی را در تمام مسائل اجتماعی از مشکلاتی ملی گرفته تا اقتصادی توسعه دهد، امکان یافتن راهی برای خروج از کائوس به سود آزادی آشکار می­‌شود.

 

1.Devrim ve sosyal bilim ilişkisi ve sosyal bilimlerin çıkmazlarına dair farklı bağlamda bir tartışma için, Jineolojî Dergisinin 17. Sayısında yayınlanan “Kadın Devriminin Bilime İhtiyacı Var mı?” yazısına bakılabilir.

2. Kurtul Gülenç, Frankfurt Okulu, Eleştiri, Toplum ve Bilim, İstanbul: Ayrıntı Yayınları, 2015, 246.

3. Abdullah Öcalan, Demokratik Uygarlık Çözümü, Uygarlık, Cilt 1, İstanbul: Amara Yayınları, 2015.

4. Abdullah Öcalan, Demokratik Uygarlık Çözümü, Uygarlık, Cilt 1, İstanbul: Amara Yayınları, 2015.

5. Abdullah Öcalan, Demokratik Uygarlık Çözümü, Uygarlık, Cilt 1, İstanbul: Amara Yayınları, 2015.

6. Fernand Braudel, Tarih Üzerine Yazılar, Ankara: İmge Kitapevi, 1992, 1.

7. Abdullah Öcalan, Demokratik Uygarlık Çözümü, Uygarlık, Cilt 1, İstanbul: Amara Yayınları, 2015.

8. Hannah Arendt, Devrim Üzerine, İstanbul: İletişim Yayınları, 2012, 53-57.

9. Atakan Mahir, Demokratik Modernite-Sakine Cansız Ocağı Cizre Şehitleri Devresi Ders Tartışmaları, Azadi Matbaası, 2017

ممکن است شما دوست داشته باشید