در سالهای اخیر در سایهی رسانههای دیجیتال شاهد اقدامات متفاوت نافرمانی مدنی از سوی زنان در بسیاری از نقاط جهان بودهایم. با افزایش این امکانات دسترسی؛ زنان سودانی بر روی سقف خودروها ایستاده و برای مردم آوازهای اعتراضی میخواندند، اعتراض زنان آمریکای لاتین در قالب رقص “لاس تسیس” (Las Tesis) که به تدریج جهانی گشت و زنان و دختران ایرانی با باز کردن حجاب خود در برابر نظم پلیسی حکومت ایران نمونههایی از این اعتراضات تاثیرگذار در سالهای اخیر بوده است.
نافرمانی مدنی یکی از سنتهای باستانی تاریخ مقاومت در جهان است. اگرچه چنین روشهایی برای حصول اطمینان از شنیدن و مطالبات جمعی بدون خشونت ارتقاء یافته و با رهبران مرد همچون مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ شناخته شود، لذا نمیتوان از ایفای نقش مهم زنان در این فرایندها چشمپوشی نمود. این روش مبارزه که میتواند به عنوان یک موضع داوطلبانه در برابر رژیمهای استعماری، نژادپرستی، نظامی و ذهنیت آنها تاثیرگذار باشد، در بسیاری از نقاط دنیا دارای کاراکتری است که میتواند شامل همهی طبقات و هویتها باشد. این روش مبارزه بیشتر از سوی زنانی که از مرکز قدرت دور هستند و بیشتر در معرض خشونتهای دولتی قرار دارند، به یک سنت تبدیل شده است. نافرمانی مدنی در قالب اعتراضات، شعارها، کمپینهای تحریم و راهپیماییهای گسترده در مقابل ظلم، بیعدالتی و بیدادگری و به منظور آشکار نمودن روشها و گفتمانهایی که به حقیقت متوسل میشوند، صورت میگیرد تا بر همگان آشکار گردد که چه کسی قوی و چه کسی ضعیف بوده و مبتنی بر اندیشهی اخلاقی و احساسات مردم است.
حال این سوال مطرح است که آیا نافرمانی مدنی با شرایط سدهی 21 سازگار است؟ امروزه با تحولات تکنولوژی نافرمانیهای مدنی بیشتر دیده میشود. برخی از نمادها، رنگها، ماسکها، شعارها و یا علائم به سمبل مقاومت تبدیل شدند. از سوی دیگر نافرمانیهای مدنی در عصر رسانههای دیجیتال هم در دمکراسیهای لیبرال جهان غرب و هم در میان دولتهای مقتدر در مقایسه با گذشته قابل مشاهدهتر است و باعث شده این شیوهی عمل اندکی معنا و اثر خود را از دست بدهد. حتی قیامهای اجتماعی به عنوان روشی برای جنگ ویژه میان دولتی علیه کشورهای دشمن استفاده میشود؛ نافرمانیهای مدنی عمدتا برای این منظور استفاده میشوند و سیاست و مفاهیمی برای این منظور تدوین میشوند. این واقعیت که دمکراسیهای لیبرال غربی به ویژه ایالات متحدهی آمریکا از این روش معنامند مبارزه طبق محاسبات خود استفاده میکنند بایستی کسانی را که در نقاط مختلف جهان برای آزادی میجنگند، نگران کند.
هنگام بررسی شیوههای نافرمانی مدنی در سدهی 21 بایست سوالات زیر را بپرسیم. چرا سیستم سرمایهداری و دولتها روش نافرمانی مدنی را تشویق میکنند؟ آیا ممکن است جنبههایی از این روش قابل دستکاری باشد؟ چه پیوندی با فناوری دارد؟ این نوع عوامل به ویژه برای زنان چه معنایی داشته و چه خطراتی دربردارد؟
جادوی نافرمانی مدنی: سیاست و اخلاق مشترک
پیش از پرداختن به نقد لازم است بر چند نکته تاکید شود. در طول تاریخ نافرمانیهای مدنی نه تنها بر مردم محلی یا منطقهای بلکه بر کل جهان تاثیر گذاشته است. اگر به مقاومت مردم هند علیه استعمار، کمپینهای تحریم علیه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و مبارزات سیاهپوستان علیه رژیم نژادپرست آمریکا نگاهی بیافکنیم، نمیتوان جنبههای جذاب این مبارزات که همگان را به جنبش واداشته و رویاها را زنده میکند، انکار نماییم. بدون تردید این یک حس امیدوارکننده است که بتوانیم ببینیم هنگامی که مردمان/جوامع گردهم میآیند، چه چیزها ممکن میگردد.
از سوی دیگر نبایست از برخی از موارد غافل شویم. در حال حاضر شاهد تجدیدنظرطلبی (رویزیون) بسیاری از این جنبشها هستیم. فرایندهای مقاومت مبتنی بر نافرمانی مدنی اغلب توسط جریان اصلی تحریف میشود. نقش خشونت در فرایندهای مقاومت یا دیدگاههای رادیکال و انقلابی که بخش بزرگی از مبارزه هستند، از تاریخ این مبارزات پاک میشوند. به عنوان مثال در آمریکا نقش رهبری مالکوم ایکس یا پلنگهای سیاه برای جوامع سیاهپوست و این واقعیت که آنها تحت شکنجه، خشونت و آنتیپروپاگاندای چندوجهی قرار گرفتند، عمدتا توسط تاریخ رسمی فراموش میشود. یا این واقعیت که کنگرهی ملی آفریقا (ANC) به رهبری نلسون ماندلا در مقاومت علیه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی نیز مبارزه مسلحانه انجام داد، اغلب نادیده گرفته میشود. این امر نه تنها توسط حاکمان بلکه توسط فعالان، هواداران، آکادمیسین و نمایندگان جامعهی مدنی با نیت خیر نیز صورت میگیرد. جامعهشناس سیدمن این وضعیت را چنین توضیح میدهد: ” تعجب میکنم که آیا ما به عنوان محقق از این میترسیم که اگر بپذیریم برخی از مبارزات قهرمانانه مردمی در شهرکها ممکن است مستقیما با شبکههای مخفی که به حملات مسلحانه متوسل میباشند، مرتبط باشند، یکپارچگی اخلاقی مبارزه ضدآپارتاید را تضعیف خواهیم کرد؟”
از دههی 2010، با پیشرفت فناوری به ویژه استفاده از رسانههای دیجیتال، نافرمانی مدنی به ابعاد جدیدی رسیده است. در خیزشهای منطقهای که به عنوان «بهار عربی » توصیف میشوند، از عباراتی همانند “انقلاب توئیتر” و یا “انقلاب فیسبوک” استفاده شد. مردم از اینکه توانستند تجربهی زیستهی خشونت پلیس و دولت را با جهان به اشتراک بگذارند منبع امید عظیمی برای همهی کسانی بودند که رویای آزادی و دمکراسی در سرمیپروراند. استفاده از رسانههای دیجیتال به ویژه کمپینهای هشتگ از آن زمان به بخش طبیعی از کنشگری تبدیل شده است. یک شعار رسانهای دیجیتال میتواند موجب به اشتراک گذاشتن احساسات و تجربیات بدون مرزی شود. در سالهای اخیر کمپین “من_هم” (#Me Too) تابوی خشونت علیه زنان را شکسته و منجر به بحث و تحولات مهمی شده است. احساسات جمعی و فراملی که از این طریق پدیدار میشوند، از اهمیت بالایی برخوردارند. در 10-15 سال گذشته میلیونها نفر نمیتوانستند همزمان بگویند: “برای من هم اتفاق افتاد، من هم در این درد شریک هستم و یا در شرایط یکسانی هستیم.”
از سوی دیگر برخی حقایق تاریک و نادیده میتوانند موجب پسروی مبارزات شوند. در دورهای که بحرانها و مسائل بسیار عمیق و ساختاری در سراسر جهان وجود دارد، نافرمانی مدنیای که تنها در هشتگها خلاصه شده باشد، خطرات زیادی به همراه دارد. آیا میتوان مسائل، تحولات و مشکلاتی را که نیاز به تحلیل و رهیافتهای بسیار عمیقتری دارند به صورت سطحی در چند جمله جای داد؟ البته برای این وضعیت غیرممکن، رسانههای دیجیتال و رسانههای جریان اصلی میتوانند این تصور را ایجاد کنند که مخاطبان بسیار زیادی در قالب هشتگها دارند.
ممکن است دادههای زیادی در مورد میزان تغییر و تحولی که برخی از جنبشها میتوانند در جامعه ایجاد کنند، وجود نداشته باشد؛ انعکاس بیرونی و گوهرهی آنها ممکن است با هم تلاقی نداشته باشند. به همین دلیل اگر جنبشها محبوبتر از آنچه هستند به نظر برسند، مسئلهدار است.
لازم است بدانیم که فناوری دارای جنبههای منفی بسیاری است. به عنوان مثال از دادههای افشا شده توسط ویکیلیکس میتوان دید که شبکههایی همچون توییتر، گوگل و فیسبوک از سویی اطلاعات خصوصی صدها میلیون نفر را جمعآوری میکنند از دیگر سو با دولت آمریکا برای تغییر رژیم در کشورهای دیگر همکاری میکنند. یکی از ارکان ضروری روابط خارجی ایالات متحده ارائه کمکهای فناوری، لجستیکی و رسانهای به مخالفان انتخابی خود، کمک به تعیین زمان و نوع اقدامات مناسب ایجاد شرایط و ارائهی کمک بوده است. به این ترتیب در حالی که اقدامات نافرمانی مدنی در کشورهای “دوست” با آمریکا توجه زیادی را به خود جلب نمیکند، انواع اعتراضات در کشورهای “دشمن” با درخشانترین جنبههای خود منعکس میشوند. چنین بازتابی برای کشورهای اقتدارگرا و سرکوبگر به یک ابزار و به فرصتی مناسب برای مجرم شناختن مخالفان تبدیل میشود.
در واقع این تحولات تا حد زیادی سیاست جنبشها را تعیین میکند. کمکهای خارجی میتواند منجر به تغییرات، جابجاییها و جهتگیریهای ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی و روششناختی شود. اهداف و سبکهای مقاومت در معرض دستکاری قدرتهای مسلط قرار میگیرند و میتواند جنبشها را به تدریج غیرفعال و غیرسیاسی نماید. همانطور که در نمونههای بسیاری شاهد بودهایم بیانیه، شعار و نمادهای معنادار میتوانند به بخشی از تولید انبوه سرمایهداری به شیوهای که شایسته آن نیستند، تبدیل شوند و مهمتر از آن به جای تغییر سیستم، تغییر رژیم و رفرم مطرح میشوند.
نمایش دولتی برای حقوق و عدالت
دولتها به طور فزایندهای از جنبشهای اجتماعی الهام گرفته و بر این اساس برای جذب اقشار مختلف مورد استفاده قرار میدهند. بدین ترتیب سیاستهای تاریک خود را پنهان نموده و یک نمایش توخالی از نافرمانی را هم علیه کشورهای دشمن و هم علیه جنبشهای ضدسیستمی را اجرا کنند. اثبات اینکه چنین روشهایی در چارچوب تئوری توطئه است، دشوار نیست.
در سالهای اخیر برخی از محافل دانشگاهی نشریاتی که جنبشهای مقاومت خشونتپرهیز را برجسته کردهاند، منتشر نمودهاند. مطالعات دانشگاهی، نهادها و افرادی که چنین رویکردهای سیاسی را با استفاده از زبان علمی ترویج میدهند اغلب مطابق سیاستهای برخی کشورها عمل میکنند. البته استقلال آثار علمیای که به طور فعال توسط نهادهایی همانند وزارت امور خارجه در ایالات متحده مورد حمایت قرار میگیرد، جای سوال دارد. همین نهاد دولتی میتواند خود را به عنوان یک جنبش تعریف کرده و هم از نهادهایی که علم و دادههای مربوط به آن جنبش را تولید میکند، حمایت کند.
بدون تردید دریافت پول و حمایت از یک دولت بر حوزههای مبارزه، رویاها، روش و دیدگاههای آن جنبش تاثیر میگذارد. تعیین شرایط مادی آن از خارج آن را از ماهیت سیاسیاش تهی میکند. به نام دمکراسی، اطلاعات، مفاهیم روابط خارجی و صنعت فناوری فضایی ایجاد میکنند که در آن میتوانند محاسبات خود را توسعه دهند. به عنوان مثال جنبش دانشجویی Otpor (مقاومت) که در اواخر دههی 1990 در صربستان ظهور کرد از سوی وزارت امور خارجه ایالات متحده حمایت مالی میشد. این جنبش حتی در کشورهای بهار عربی همانند مصر و تونس تحت نام به اشتراک گذاشتن تاکتیکهای خود با سایر جنبشها به آنها آموزش میداد.
میتوان به راحتی مشاهده نمود که دولتها، سازمانهای غیردولتی، بنیادهای خصوصی متعلق به کارفرمایان و شرکتهای خصوصی در تلاشند نقش “محافظتی” یا “حمایتی” نسبت به زنان در بسیاری از نقاط جهان ایفا کنند. هدف اصلی آنها در واقع مداخلهی سیاسی در محتوای جنبشهای زنان است و آنها این فعالیت را بیشتر در خاورمیانه انجام میدهند.
در بیست سال گذشته مفهوم قدرت نرم (Soft Power) در روابط خارجی به عنوان سیمای فرشتهگونهی سیاستهای جنگ و سلطهی موجود، به بخشی از سیاستهای مهم ایالات متحده و کشورهای اروپایی تبدیل شده است. پس از دههی 1980 کشورهای غربی تحت عنوان “ترویج دمکراسی” موفق به پرورش نسلهایی از جامعهی مدنی نزدیک به غرب در کشورهای غیرغربی و در جغرافیاهای مختلف شدند. این کشورها تلاش کردند تا صدها هزار نفر به ویژه جوانان و زنان را از طریق سازمانهای غیردولتی، بورسیهها، آموزشها و دورههای ویژه به سمت خود جذب کنند.
این روند در خاورمیانه با جنگهای عراق و افغانستان آغاز شد. اگرچه تحت عنوان ارزشهایی همچون دمکراسی، آزادی، برابری و ترقیخواهی ارائه میشد، لذا کاستیهای این ابتکارات توسط بسیاری از جنبشها و محافل ضدسیستم ابراز گشته و مورد انتقاد قرار گرفت. این مفاهیم که با هدف تعمیق سلطهی غرب در منطقه توسعه یافتهاند، به ویژه با هدف محدود کردن حوزههای سیاسی زنان ایجاد شدهاند. خشونت علیه زنان به ویژه در مناطقی که تحت تاثیر جنگ و فقر قرار دارند، به یک صنعت تبدیل شده است. در این مناطق مبارزات زنان که خواستار تغییر اساسی سیستم، حق زمین، خودگردانی و خودمدیریتی هستند اغلب از سوی رویکردهای لیبرال سرکوب، نامرئی و حتی جرم محسوب میشوند. همانگونه که فعالان زن افغان اغلب اشاره میکنند “برنامههای جامعهی مدنی مستقر در ایالات متحده میتواند کسانی را که رویای زندگی متفاوتی به جای سیستم موجود را در سر میپرورانند، سرکوب کند.”
اگرچه این برنامهها در ظاهر با نیت خیر به نظر میرسند، لذا مسئله اصلی در چنین برنامههایی که دمکراسی را تشویق میکنند، تاثیر بلندمدت آنهاست. بایستی سوالات زیر پاسخ داده شود؛ چه کسی چه نظریهای برای تغییر و تحول دارد؟ کدام روشها در برابر سیستم غالب موثر هستند؟ کدام یک در واقع به یک سیستم غالب دیگر در تلاش برای سرنگونی یک رژیم کمک میکند؟ فعالین تا چه اندازه از این موضوع آگاه هستند؟ تاثیرات ایدئولوژیک، فرهنگی و اجتماعی مفاهیم خاص چیست؟ اهداف کارگاههای صنایع دستی، دورههای خیاطی و آموزش فنی تحت عنوان “توانمندسازی زنان” در مناطقی با سنتهای انقلابی و جغرافیایی که زنان انقلابی ظهور کردهاند چیست؟ مطالعاتی که سیستم مردسالاری، سرمایهداری و استعمار را زیر سوال نمیبرند یا کسی جسارت زیر سوال بردن آن را ندارد، چه دستاوردی میتواند داشته باشد؟ سوالات بسیاری میتواند مطرح گردد. به طور خلاصه بایستی پیامدهای پروژه و برنامههای زنان که در خاورمیانه و بسیاری از جغرافیاهای دیگر اجرا میشوند، به خوبی بررسی شود و چگونگی محدود شدن باور به دنیای دیگر به خوبی مورد تحلیل قرار گیرد.
دولتهای حاکم نه فقط در تعامل با سایر کشورها، بلکه در داخل کشور خود با جوامع داخلی نیز مفاهیم و نُرمهای دستکاری شده و گمراهکنندهای را توسعه میدهند تا مشروعیت خود را حفظ کنند. بررسی یک آگهی تبلیغاتی که توسط سازمان استخباراتی آمریکا (سیا) در اوایل سال 2021 منتشر شده، خالی از لطف نیست. این کلیپ تبلیغاتی شخصی را نشان میدهد که به عنوان “افسر نسل اول لاتینتبار و سیا” توصیف شده است. زن جوان حاضر در تصویر یک تیشرت صورتی به همراه یک مُشت، نمادی از جنسیت زن مرتبط با جنبش «جان سیاهپوستان مهم است»1 به تن دارد. او در حالی که در فضاهای مختلف زندگی خود همانند خانه، محل کار و غیره حرکت میکند، جملهی جالب توجهی میگوید: “من یک زن رنگینپوست هستم. من یک مادر هستم. من یک زن سیس جندر1 نسل Y هستم…”
ایدهای که در این کلیپ تبلیغاتی که ماموریت الهامبخش بودن را بر عهده دارد، منتقل میشود این است که این زن جوان در سازمان سیا از این قاعده مستثنی نیست. به عبارت دیگری زنان بسیاری همانند او در سیا هستند و به دلیل سختکوشی جایگاه خود را به دست آوردهاند. در پایان این تبلیغ زن جوان پس از اینکه سخنرانی خود را با ستایش از خود به پایان میرساند، متن روی تیشرت خود را میخواند: “میجا2، تو ارزشش را داری”. بنابراین سازمان سیا که از ابتدای سدهی بیستم کودتا، توطئه و جنگهای بسیاری را علیه جنبشهای سوسیالیستی و دموکراتیک چپ در بسیاری از نقاط جهان سازماندهی کرده، امروزه به عنوان نهادی که از ارزشهای مترقی دفاع میکند، هیچ کس را مستثنی ننموده و حتی مروج دمکراسی است، معرفی میشود. جالب است که چنین نهادی در این کلیپ تبلیغاتی از مُشت که یکی از نمادهای سنت نافرمانی مدنی است، استفاده میکند.
تمام جنایات سازمان سیا علیه بشریت را فراموش نکنیم و آن را به عنوان موضوعی برای نوشتار دیگری کنار بگذاریم و اکنون بر روی پیام این تبلیغ تمرکز کنیم. این نوع تبلیغات نشاندهندهی چه گرایشی است؟ چگونه بر سوژههای سیاسی همانند جامعهی مدنی، جنبشهای اجتماعی و مبارزات انقلابی سدهی 21 تاثیر میگذارد؟ اینکه ساختار امپریالیستی، مردسالارانه و مردانهای همانند سازمان سیا از یک زن جوان، غیرسفیدپوست، مضطرب و از یک خانوادهی مهاجر در این تبلیغ استفاده میکند، بیانگر چیست؟
نخست لازم است توجه را به رابطهی فزایندهی میان فمینیسم لیبرال و دولتهای هژمونیک و نظام سرمایهداری در سالهای اخیر جلب نماییم. امروزه بیش از هر زمان شاهد تعاریفی همچون “اولین نخستوزیر زن”، “اولین وزیر امور خارجهی زن” و “نخستین مدیر عامل زن” بودهایم. رویدادها و گفتمانهایی که این پیام را منتقل میکنند این است که ” زنان هم میتوانند این کار را انجام دهند” صرفنظر از اینکه تا چه حد حسن نیت وجود دارد، در واقع بازتاب یک دیدگاه جنسیتگراست. زیرا تاریخ مقاومت زنان دارای کاراکتری کلکتیو (جمعی) است و تعاریفی که بر چنین “اولینهایی” تاکید میکند در واقع با برجسته کردن شخصیتها، الگویی برای زنان جامعه ارائه میشود.
در اکتبر 2022 یک حزب راستگرای افراطی زنی به نام جورجیا ملونی را که مخالف سقط جنین است در ایتالیا به قدرت رساند. از سویی ورود زنان به عرصههای قدرت به عنوان یک موقعیت مترقی تلقی میشود و از سوی دیگر فقط به زنانی که در چارچوب خاصی قرار دارند، اجازهی حضور داده میشود. به عبارتی زنانی که در راستای مشروعیتبخشی به نهادهای مردسالارانه اقدام میکنند، پاداش داده میشوند و زنانی که دولت را به چالش کشیده و برای حذف آن تلاش میکنند، به حاشیه رانده میشوند. حمایت از زنان برای حضور در نهادهای غالب بدون تغییر آنها به معنای استفاده از مبارزهی زنان به عنوان ابزاری برای سیستم مردسالار محسوب میشود. گفتمان و نمادهای مبارزات زنان از معنا تهی گشته و به ابزار تزئینی پشت پرده مبدل میشود.
اگر همهی اشکال لیبرال فمینیسم را به همکاری با سیستمهای ستم متهم کنیم، عادلانه نخواهد بود. لذا نیاز مبرمی به بحث در این مورد وجود دارد که چگونه شخصیتهایی که جملات خود را با “من، به عنوان یک زن” آغاز میکنند، پایههای اساسی سیستم را تقویت میکنند، فضای فمینیسمهای رادیکالتر، جنبشهای زنان و مبارزات اجتماعی یعنی کسانی که با نژادپرستی، مردسالاری، سرمایهداری، استعمار و … مخالفند را تنگتر کرده و به تدریج آنها را منفعل، تحت کنترل درآورده و به حاشیه میراند. به همین دلیل لازم است جنبههای اقتصادی-سیاسی مبارزهی زنان در سدهی 21 را مورد بررسی قرار دهیم.
نافرمانی مدنی در سدهی 21؛ رفرم یا انقلاب؟
پرفورمنس لاس تسیس (Las Tesis) که در سال 2019 در شیلی آغاز شد و در سال 2020 در سراسر جهان گسترش یافت، خیابانها را با صدای خشمگین زنان تکان داد. این رقص با جملاتی همچون “متجاوز توهستی، قاتل تو هستی، پلیس، قضات، دولت و رئیس جمهور. دولت سرکوبگر یک متجاوز مردسالار است.” ادامه یافت. سرعت گسترش این نافرمانی قابل توجه است. به ویژه تعریف دولت به عنوان یک ساختار متجاوز و مردسالار پاسخی رادیکال به رویکردهای فمینیستی لیبرال بود.
در سالهای اخیر شاهد تشدید مبارزات زنان در قالب جنبشهای محلی و منطقهای برای تغییر سیستم و دگرگونی اجتماعی بودهایم. آنالیزهای رادیکال ضدسیستمی در حال انجام است که حمایت دولت و قوانینِ آن را نپذیرفته و سیستم و ابزارهای آن را مورد نقد قرار میدهد.
جنبشهای زنان از سیاستی زیباتر، عادلانهتر و متفاوت از سیاستهای رایج ارائه شده دفاع میکنند و در کنار مبارزه در چارچوب کشورهای خود با عرصههای فراملی نیز ارتباط برقرار کرده و تلاشهای جدی برای توسعهی اقدام مشترک انجام میدهند. لازم است بار دیگر تاکید نماییم که سیاست زنان نیازمند روش و ذهنیتهای متفاوتی است و انقلاب زنان به تدریج از حالت یک رویا بودن خارج شده و گام به گام برساخته میشود.
در این دوره شیوههای نافرمانی مدنی به ویژه اعتراضات و اعتصابات زنان نقش مهمی در ایجاد یک جهان مشترک ایفا نمود. پس از قتل ژینا امینی در ایران کاربران رسانههای دیجیتال به سرعت تصاویر اعتراضات گستردهی مردم پیرامون شعار “ژن ژیان آزادی” که از بطن جنبش آزادی زنان کُرد برخاسته را به اشتراک گذاشتند و همگان به وقوع انقلابی زنانه در ایران تاکید کردند. نسبت دادن نام “انقلاب” به جنبشهای اجتماعی خودجوش و در ظاهر “بدون رهبر” که هنوز از مرحلهی اقدامات اعتراضی عبور نکرده، تا چه حد معنادار است؟ گرچه شور و هیجان ناشی از پیشاهنگی زنان بر ما تاثیر میگذارد لذا بایست با عقل سلیم فکر کرده و در پی پاسخ برخی از سوالات باشیم. زیرا اگر این فرایندها به یک سازمانیابی نیرومند تبدیل نشود، موجب ناامیدی و سرخوردگیهای بزرگی میشود. در سالهای اخیر در برخی از مناطق فرایندهای مشابهی تجربه شده و مواردی وجود داشته که جنبشها پس از اعتراضات پراکنده شده، ضربات سنگینی متحمل گشته و قادر به دفاع از خود در برابر فاشیسم نبودهاند. حتی در برخی از موارد دستاوردهای کسب شده را نیز از دست دادهاند. بنابراین هر چند این تحولات سیاسی مهم، تاریخی و معنادار باشند و از نظر احساسی تاثیرگذار و امیدوارکننده هم باشند لازم است همواره یک دید انتقادی برای ماندگاری جنبشها وجود داشته باشد.
در این مرحله میتوان گفت نافرمانی مدنی در واقع یک عمل کنشمند و شیوهای ضعیفتر از مبارزهی سازمانیافته است. نافرمانی مدنی شیوهای است که بیشتر مستعد سوءاستفاده از سوی دولتها بوده و در مقابل خشونت دولتی آسیبپذیرتر هستند. علاوه براین چنین اقداماتی میل بیشتری برای تبدیل شدن به سازمانهای غیردولتی را دارند. در این مورد میتوان از دو جنبش موثر تاریخ ایالات متحده به نامهای Black Lives Matter و Womens Marches را نام برد.
از آنجایی که نظام مردسالاری در تمامی حوزههای زندگی نفوذ کرده، لازم است مبارزات انقلابی زنان نیز عمیق، مداوم و بدون وقفه باشد. آگاهی از اشکال مبارزه در برابر سیاستهای دولت بسیار مهم است. اقدامات نافرمانی مدنی هر اندازه تاثیرگذار هم باشد گاهی از طریق جنگ رسانهای حتی امیدوارکنندهترین و قهرمانانهترین مقاومتها میتواند تضعیف گردد. اشکال سیاستی که به جهان خارج متصل هستند و با اتمام منابع مادی، از درون شروع به فروپاشی میکنند، مهندسی ایدئولوژیک مناطقی را که حاکمان در تلاش برای تسلط بر آن هستند را بر عهده میگیرند. البته چنین نظریهی تغییر را نمیتوان از فاشیسمی که در سراسر جهان در حال ظهور هستند، سوا کرد. ظهور فاشیسم در مناطقی که جنبشهای اجتماعی ضعیف هستند، مستقیما متناسب با این ضعف است. از آنجایی که جنبشهای موجود عموما ویژگی نیرومند و دائمی ندارند، همواره خطر لغزش به سوی راست در سیاست جریان اصلی وجود دارد.
جنبشهای اجتماعی که متکی به حمایت خارجی هستند تا چه حد میتوانند متحول کننده باشند؟ اگر به طور جدی معتقدیم که مبارزه علیه سیستم مردسالار میتواند موفقیتآمیز باشد چرا اغلب به گرایشات اصلاحطلبانه راضی هستیم؟
در این مرحله بررسی مفهوم “انقلاب” سودمند است. از منظر جنبش آزادی زنان کُرد انقلاب یک سازماندهی بلندمدت، مستمر و سازماندهی شده در تمامی عرصههای زندگی است که احیاگر معیارهای اخلاقی و سیاسی جامعه است و صرفا پدیدهای که روزی در مقابل ما قرار خواهد گرفت و نظم پیشین را نابود و جامعهی جدیدی را خواهد ساخت، نیست. اندیشیدن به انقلاب از دیدگاه زنان، ایجاد و پیاده نمودن آن در هر عرصهای از زندگی -از روابط فردی تا اقتصاد جهانی- به معنای سازماندهی یک فرایند معنادار و دائمی از تغییر و تحول است.
جنبشهای فمینیستی و جنبشهای رادیکال و متحول کنندهی زنان به طور فزایندهای از شیوهی ذهنیت و ساختارهای برسازندهی سیستم جهانی، فاصله میگیرند. در برابر سیستمی که میان نسلکشی، تخریب طبیعت و زنکُشی تمایزی قائل نمیشود، مبارزات در حال پیشروی زنان در سطح محلی، ضدسرمایهداری، ضدجنگ و فاشیسم نویدبخش نیروی انقلابی سدهی 21 است. در این سنت، انقلاب همچنین یک مبارزهی معنوی دردناک است که با وجدان، ایمان، اخلاق و انتقاد از خود توسعه خواهد یافت.
در این راستا فراخوان مبارزهی ضدسیستمی که توسط سازمان ویژهی زنانِ جنبش زاپاتیست خطاب به زنان جهان صادر شد، نمونهی مهمی است. فراخوان زنان زاپاتیست که میگویند ” یا سیستم یا ما” به شرح زیر است:
«سیستم ترجیح میدهد که ما خود را به فریاد سر دادن دردها، اضطراب و ناتوانیها محدود کنیم. زمان آن فرارسیده که با هم فریاد بزنیم، اما این بار با خشم بسیار. نه هر کدام از ما به تنهایی، پراکنده و تنها چون اینگونه به ما تجاوز میکنند، ما را میکُشند و حذف میکنند. بلکه با هم و در زمان و مکان و از طریق روش خودش. چه میشد ای رفیق و خواهر به جای اینکه فقط یاد بگیریم از درد فریاد بزنیم، مکان، زمان و راهی مییافتیم تا با فریادهایمان دنیای جدیدی خلق کنیم؟ فکر کنید اوضاع آنقدر وخیم است که باید برای زنده ماندن دنیای دیگری بسازیم. در واقع سیستم اینگونه است و ما برای زنده ماندن بایستی آن را نابود کنیم. نه برای اینکه کمی آن را اصلاح نموده و یا چهرهی جدیدی به آن دهیم یا از آن بخواهیم کمی باملاحظهتر باشد. خیر! ما باید آن را نابود کنیم و تا جایی که اثری از آن باقی نماند و حتی خاکستر آن نماند. وضعیت را اینگونه میبینیم رفیق و خواهر! یا سیستم یا ما».
چه تجارب مردمی باشد که از سوی دولت-ملتها سرکوب شده، چه مبارزات زنان در سدهی 21 و یا جوانانی که علیه بحرانهای زیستمحیطی راهپیمایی میکنند، داشتن حقوق و پذیرفته شده از سوی سیستم در این عصر باید مشکل بزرگی باشد. جستجوی عدالت هم در انحصار سیستم دولت-ملت لیبرال بوده و هم علیه بسیاری از جنبشهای ضدسیستم استفاده میشود. نافرمانی مدنی میتواند ابزاری برای این امر باشد. از سوی دیگر جنبشهای زنان اغلب مجبورند به اصلاحات تن دردهند زیرا نمیتوانند ریسک مبارزه با دولت را بپذیرند.
از این نظر برجسته نمودن کنشها، نظریات و اقدامات زنان که ضدسرمایهداری، غیردولتی، ضداستعماری، ضدنژادپرستی و به طور کلی ضدسیستم هستند از اهمیت بسیاری برخوردار است. تایید بر اینکه این نوع سنت مقاومت رویا، داستان و یا آرمانشهر نیست بلکه از نظر سیاسی قابل اجراست، مستلزم اشکال مختلف کنش و همبستگی بینالمللی است. به جای دیدگاهی مبنی بر ناجی بودن دولت و سیستمی که در آن مفهوم “جامعهی بینالمللی” ایجاد میشود، اتکا به نیروی خود و سازمانیافتگیای که میتواند شبکههای جدیدی از روابط را در هر گام ایجاد نماید، ما را به پیروزی در مقابل چنین هرجومرجی رسانده و به فرایندهای انقلابی سوق خواهد داد.
توضیح
دیلار دیریک دانشآموختهی دکترای جامعهشناسی از دانشگاه کمبریج است و به مدت ده سال تحقیقات گسترده و عمیقی در مورد جنبش آزادی کردها به ویژه زنان کُرد انجام داده است. وی در این باره کتابی به نام “جنبش زنان کُرد: تاریخ، نظریه و عمل” در سال 2022 منتشر کرده است.
پانویسها:
- اصطلاحی که برای توصیف افرادی به کار میرود که جنسیت بیولوژیکی و گرایش جنسی آنها یکسان است.
- میجا در زبان اسپانیایی به معنای زن است و به خصوص در مکزیک به عنوان “عزیزم و یا دخترم ” استفاده میشود.