نافرمانی مدنی از دیدگاه زنان میان رفرم و انقلاب

دیلار دیریک

در سال­‌های اخیر در سایه­‌ی رسانه­‌های دیجیتال شاهد اقدامات متفاوت نافرمانی مدنی از سوی زنان در بسیاری از نقاط جهان بوده‌­ایم. با افزایش این امکانات دسترسی؛ زنان سودانی بر روی سقف خودروها ایستاده و برای مردم آوازهای اعتراضی می­‌خواندند، اعتراض زنان آمریکای لاتین در قالب رقص “لاس تسیس” (Las Tesis) که به تدریج جهانی گشت و زنان و دختران ایرانی با باز کردن حجاب خود در برابر نظم پلیسی حکومت ایران نمونه­‌هایی از این اعتراضات تاثیرگذار در سال­‌های اخیر بوده است.

نافرمانی مدنی یکی از سنت­‌های باستانی تاریخ مقاومت در جهان است. اگرچه چنین روش‌هایی برای حصول اطمینان از شنیدن و مطالبات جمعی بدون خشونت ارتقاء یافته و با رهبران مرد همچون مهاتما گاندی و مارتین لوتر ‌کینگ شناخته شود، لذا نمی­‌توان از ایفای نقش مهم زنان در این فرایندها چشم‌­پوشی نمود. این روش مبارزه که می­تواند به عنوان یک موضع داوطلبانه در برابر رژیم‌های استعماری، نژادپرستی، نظامی و ذهنیت آن­ها تاثیرگذار باشد، در بسیاری از نقاط دنیا دارای کاراکتری است که می­‌تواند شامل همه­‌ی طبقات و هویت­‌ها باشد. این روش مبارزه بیشتر از سوی زنانی که از مرکز قدرت دور هستند و بیشتر در معرض خشونت­‌های دولتی قرار دارند، به یک سنت تبدیل شده است. نافرمانی مدنی در قالب اعتراضات، شعارها، کمپین­‌های تحریم و راهپیمایی‌های گسترده در مقابل ظلم، بی‌عدالتی و بیدادگری و به منظور آشکار نمودن روش‌ها و گفتمان­‌هایی که به حقیقت متوسل می­‌شوند، صورت می­‌گیرد تا بر همگان آشکار گردد که چه کسی قوی و چه کسی ضعیف بوده و مبتنی بر اندیشه­‌ی اخلاقی و احساسات مردم است.

حال این سوال مطرح است که آیا نافرمانی مدنی با شرایط سده­‌ی 21 سازگار است؟ امروزه با تحولات تکنولوژی نافرمانی‌های مدنی بیشتر دیده می­‌شود. برخی از نمادها، رنگ­ها، ماسک­ها، شعارها و یا علائم به سمبل مقاومت تبدیل شدند. از سوی دیگر نافرمانی­‌های مدنی در عصر رسانه‌های دیجیتال  هم در دمکراسی­‌های لیبرال جهان غرب و هم در میان دولت­‌های مقتدر در مقایسه با گذشته قابل مشاهده‌­تر است و باعث شده این شیوه‌ی عمل اندکی معنا و اثر خود را از دست بدهد. حتی قیام­‌های اجتماعی به عنوان روشی برای جنگ ویژه میان دولتی علیه کشورهای دشمن استفاده ‌می‌­شود؛ نافرمانی­‌های مدنی عمدتا برای این منظور استفاده می‌­شوند و سیاست و مفاهیمی برای این منظور تدوین می­شوند. این واقعیت که دمکراسی­‌های لیبرال غربی به ویژه ایالات متحده­‌ی آمریکا از این روش معنامند مبارزه طبق محاسبات خود استفاده می­‌کنند بایستی کسانی را که در نقاط مختلف جهان برای آزادی می­‌جنگند، نگران کند.

هنگام بررسی شیوه‌های نافرمانی مدنی در سده­‌ی 21 بایست سوالات زیر را بپرسیم. چرا سیستم سرمایه‌­داری و دولت­‌ها روش نافرمانی مدنی را تشویق می­‌کنند؟ آیا ممکن است جنبه­‌هایی از این روش قابل دستکاری باشد؟ چه پیوندی با فناوری دارد؟ این نوع عوامل به ویژه برای زنان چه معنایی داشته و چه خطراتی دربردارد؟

جادوی نافرمانی مدنی: سیاست و اخلاق مشترک

پیش از پرداختن به نقد لازم است بر چند نکته تاکید شود. در طول تاریخ نافرمانی­‌های مدنی نه تنها بر مردم محلی یا منطقه‌ای بلکه بر کل جهان تاثیر گذاشته است. اگر به مقاومت مردم هند علیه استعمار، کمپین­‌های تحریم علیه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی و مبارزات سیاه‌پوستان علیه رژیم نژادپرست آمریکا نگاهی بیافکنیم، نمی‌­توان جنبه‌های جذاب این مبارزات که همگان را به جنبش واداشته و رویاها را زنده می‌کند، انکار نماییم. بدون تردید این یک حس امیدوارکننده است که بتوانیم ببینیم هنگامی که مردمان/جوامع گردهم می­‌آیند، چه چیزها ممکن می­‌گردد.

از سوی دیگر نبایست از برخی از موارد غافل شویم. در حال حاضر شاهد تجدیدنظرطلبی (رویزیون) بسیاری از این جنبش‌­ها هستیم. فرایندهای مقاومت مبتنی بر نافرمانی مدنی اغلب توسط جریان اصلی تحریف می‌­شود. نقش خشونت در فرایندهای مقاومت یا دیدگاه­‌های رادیکال و انقلابی که بخش بزرگی از مبارزه هستند، از تاریخ این مبارزات پاک می­‌شوند. به عنوان مثال در آمریکا نقش رهبری مالکوم ایکس یا پلنگ‌­های سیاه برای جوامع سیاه­‌پوست و این واقعیت که آن­ها تحت شکنجه، خشونت و آنتی‌­پروپاگاندای چندوجهی قرار گرفتند، عمدتا توسط تاریخ رسمی فراموش می‌­شود. یا این واقعیت که کنگره­‌ی ملی آفریقا (ANC) به رهبری نلسون ماندلا در مقاومت علیه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی نیز مبارزه مسلحانه انجام داد، اغلب نادیده گرفته می‌­شود. این امر نه تنها توسط حاکمان بلکه توسط فعالان، هواداران، آکادمیسین و نمایندگان جامعه‌­ی مدنی با نیت خیر نیز صورت می­‌گیرد. جامعه­‌شناس سیدمن این وضعیت را چنین توضیح می­‌دهد: ” تعجب می­‌کنم که آیا ما به عنوان محقق از این می‌­ترسیم که اگر بپذیریم برخی از مبارزات قهرمانانه مردمی در شهرک‌­ها ممکن است مستقیما با شبکه‌­های مخفی که به حملات مسلحانه متوسل می‌­باشند، مرتبط باشند، یکپارچگی اخلاقی مبارزه ضدآپارتاید را تضعیف خواهیم کرد؟”

از دهه­‌ی 2010، با پیشرفت فناوری به ویژه استفاده از رسانه‌­های دیجیتال، نافرمانی مدنی به ابعاد جدیدی رسیده است. در خیزش‌­های منطقه‌­ای که به عنوان «بهار عربی » توصیف می­‌شوند، از عباراتی همانند “انقلاب توئیتر” و یا “انقلاب فیس­بوک” استفاده شد. مردم از اینکه توانستند تجربه­‌ی زیسته‌­ی خشونت پلیس و دولت را با جهان به اشتراک بگذارند منبع امید عظیمی برای همه­‌ی کسانی بودند که رویای آزادی و دمکراسی در سرمی­‌پروراند. استفاده از رسانه­‌های دیجیتال به ویژه کمپین‌­های هشتگ از آن زمان به بخش طبیعی از کنش‌گری تبدیل شده است. یک شعار رسانه­‌ای دیجیتال می‌­تواند موجب به اشتراک گذاشتن احساسات و تجربیات بدون مرزی شود. در سال­‌های اخیر کمپین “من_هم” (#Me Too) تابوی خشونت علیه زنان را شکسته و منجر به بحث و تحولات مهمی شده است. احساسات جمعی و فراملی که از این طریق پدیدار می­‌شوند، از اهمیت بالایی برخوردارند. در 10-15 سال گذشته میلیون­‌ها نفر نمی‌­توانستند همزمان بگویند: “برای من هم اتفاق افتاد، من هم در این درد شریک هستم و یا در شرایط یکسانی هستیم.”

از سوی دیگر برخی حقایق تاریک و نادیده می­‌توانند موجب پسروی مبارزات شوند. در دوره‌ای که بحران­‌ها و مسائل بسیار عمیق و ساختاری در سراسر جهان وجود دارد، نافرمانی مدنی‌ای که تنها در هشتگ‌ها  خلاصه شده باشد، خطرات زیادی به همراه دارد. آیا می‌­توان مسائل، تحولات و مشکلاتی را که نیاز به تحلیل و رهیافت­‌های بسیار عمیق‌­تری دارند به صورت سطحی در چند جمله جای داد؟ البته برای این وضعیت غیرممکن، رسانه‌های دیجیتال و رسانه­‌های جریان اصلی می­‌توانند این تصور را ایجاد کنند که مخاطبان بسیار زیادی در قالب هشتگ­‌ها دارند.

ممکن است داده‌های زیادی در مورد میزان تغییر و تحولی که برخی از جنبش‌ها می‌­توانند در جامعه ایجاد کنند، وجود نداشته باشد؛ انعکاس بیرونی و گوهره­‌ی آنها ممکن است با هم تلاقی نداشته باشند. به همین دلیل اگر جنبش­‌ها محبوب‌­تر از آنچه هستند به نظر برسند، مسئله‌­دار است.

لازم است بدانیم که فناوری دارای جنبه­‌های منفی بسیاری است. به عنوان مثال از داده­‌های افشا شده توسط ویکی­لیکس می‌­توان دید که شبکه­‌هایی همچون توییتر، گوگل و فیسبوک از سویی اطلاعات خصوصی صدها میلیون نفر را جمع‌­آوری می‌کنند از دیگر سو با دولت آمریکا برای تغییر رژیم در کشورهای دیگر همکاری می­‌کنند. یکی از ارکان ضروری روابط خارجی ایالات متحده ارائه کمک‌های فناوری، لجستیکی و رسانه‌ای به مخالفان انتخابی خود، کمک به تعیین زمان و نوع اقدامات مناسب ایجاد شرایط و ارائه­‌ی کمک بوده است. به این ترتیب در حالی که اقدامات نافرمانی مدنی در کشورهای “دوست” با آمریکا توجه زیادی را به خود جلب نمی­‌کند، انواع اعتراضات در کشورهای “دشمن” با درخشان­‌ترین جنبه­‌های خود منعکس می‌­شوند. چنین بازتابی برای کشورهای اقتدارگرا و سرکوبگر به یک ابزار و به فرصتی مناسب برای مجرم شناختن مخالفان تبدیل می‌­شود.

در واقع این تحولات تا حد زیادی سیاست جنبش­­‌ها را تعیین می­‌کند. کمک­‌های خارجی می­‌تواند منجر به تغییرات، جابجایی‌ها و جهت­‌گیری­‌های ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی و روش‌­شناختی شود. اهداف و سبک­‌های مقاومت در معرض دستکاری قدرت­‌های مسلط قرار می­‌گیرند و می­‌تواند جنبش­‌ها را به تدریج غیرفعال و غیرسیاسی نماید.  همانطور که در نمونه­‌های بسیاری شاهد بوده­‌ایم بیانیه، شعار و نمادهای معنادار می‌­توانند به بخشی از تولید انبوه سرمایه­‌داری به شیوه‌ای که شایسته آن نیستند، تبدیل شوند و مهم­تر از آن به جای تغییر سیستم، تغییر رژیم و رفرم مطرح می­‌شوند.

نمایش دولتی برای حقوق و عدالت

دولت­‌ها به طور فزاینده‌ای از جنبش­‌های اجتماعی الهام گرفته و بر این اساس برای جذب اقشار مختلف مورد استفاده قرار می­‌دهند. بدین ترتیب سیاست­‌های تاریک خود را پنهان نموده و یک نمایش توخالی از نافرمانی را هم علیه کشورهای دشمن و هم علیه جنبش­‌های ضدسیستمی را اجرا کنند. اثبات اینکه چنین روش‌هایی در چارچوب تئوری توطئه است، دشوار نیست.

در سال­‌های اخیر برخی از محافل دانشگاهی نشریاتی که جنبش‌های مقاومت خشونت‌­پرهیز را برجسته کرده­‌اند، منتشر نموده­‌اند. مطالعات دانشگاهی، نهادها و افرادی که چنین رویکردهای سیاسی را با استفاده از زبان علمی ترویج می­‌دهند اغلب مطابق سیاست‌های برخی کشورها عمل می­‌کنند. البته استقلال آثار علمی‌ای که به طور فعال توسط نهادهایی همانند وزارت امور خارجه در ایالات متحده مورد حمایت قرار می­‌گیرد، جای سوال دارد. همین نهاد دولتی می‌­تواند خود را به عنوان یک جنبش تعریف کرده و هم از نهادهایی که علم و داده­‌های مربوط به آن جنبش را تولید می­‌کند، حمایت ­کند.

‌بدون تردید دریافت پول و حمایت از یک دولت بر حوزه‌­های مبارزه، رویاها، روش و دیدگاه­‌های آن جنبش تاثیر می­گذارد. تعیین شرایط مادی آن از خارج آن را از ماهیت سیاسی‌­­اش تهی می­‌کند. به نام دمکراسی، اطلاعات، مفاهیم  روابط خارجی و صنعت فناوری فضایی ایجاد می­‌کنند که در آن می‌­توانند محاسبات خود را توسعه دهند. به عنوان مثال جنبش دانشجویی Otpor (مقاومت) که در اواخر دهه­‌ی 1990 در صربستان ظهور کرد از سوی وزارت امور خارجه ایالات متحده حمایت مالی می‌­شد. این جنبش حتی در کشورهای بهار عربی همانند مصر و تونس تحت نام به اشتراک گذاشتن تاکتیک‌­های خود با سایر جنبش‌­ها  به آن­ها آموزش می­‌داد.

می‌­توان به راحتی مشاهده نمود که دولت­‌ها، سازمان­‌های غیردولتی، بنیادهای خصوصی متعلق به کارفرمایان و شرکت­‌های خصوصی در تلاشند نقش “محافظتی” یا “حمایتی” نسبت به زنان در بسیاری از نقاط جهان ایفا کنند. هدف اصلی آن­ها در واقع مداخله‌ی سیاسی در محتوای جنبش­‌های زنان است و آن­ها این فعالیت را بیشتر در خاورمیانه انجام می­‌دهند.

در بیست سال گذشته مفهوم قدرت نرم (Soft Power) در روابط خارجی به عنوان سیمای فرشته­­‌گونه‌­ی سیاست‌­های جنگ و سلطه‌­ی موجود، به بخشی از سیاست­‌های مهم ایالات متحده و کشورهای اروپایی تبدیل شده است. پس از دهه­‌ی 1980 کشورهای غربی تحت عنوان “ترویج دمکراسی” موفق به پرورش نسل‌­هایی از جامعه‌­ی‌ مدنی نزدیک به غرب در کشورهای غیرغربی و در جغرافیاهای مختلف  شدند. این کشورها تلاش کردند تا صدها هزار نفر به ویژه جوانان و زنان را از طریق سازمان‌­های غیردولتی، بورسیه­‌ها، آموزش­‌ها و دوره­‌های ویژه به سمت خود جذب کنند.

این روند در خاورمیانه با جنگ­‌های عراق و افغانستان آغاز شد. اگرچه تحت عنوان ارزش‌هایی همچون دمکراسی، آزادی، برابری و ترقی­‌خواهی ارائه می­‌شد، لذا کاستی­‌های این ابتکارات توسط بسیاری از جنبش­‌ها و محافل ضدسیستم ابراز گشته و مورد انتقاد قرار گرفت. این مفاهیم که با هدف تعمیق سلطه­‌ی غرب در منطقه توسعه یافته‌­اند، به ویژه با هدف محدود کردن حوزه­‌های سیاسی زنان ایجاد شده­‌اند. خشونت علیه زنان به ویژه در مناطقی که تحت تاثیر جنگ و فقر قرار دارند، به یک صنعت تبدیل شده است. در این مناطق مبارزات زنان که خواستار تغییر اساسی سیستم، حق زمین، خودگردانی و خودمدیریتی هستند اغلب از سوی رویکردهای لیبرال سرکوب، نامرئی و حتی جرم محسوب می­‌شوند. همانگونه که فعالان زن افغان اغلب اشاره می­‌کنند “برنامه­‌های جامعه­‌ی مدنی مستقر در ایالات متحده می‌­تواند کسانی را که رویای زندگی متفاوتی به جای سیستم موجود را در سر می­‌پرورانند، سرکوب کند.”

اگرچه این برنامه­‌ها در ظاهر با نیت خیر به نظر می­‌رسند، لذا مسئله اصلی در چنین برنامه‌هایی که دمکراسی را تشویق می­‌کنند، تاثیر بلندمدت آن­هاست. بایستی سوالات زیر پاسخ داده شود؛ چه کسی چه نظریه‌ای برای تغییر و تحول دارد؟ کدام روش­‌ها در برابر سیستم غالب موثر هستند؟ کدام یک در واقع به یک سیستم غالب دیگر در تلاش برای سرنگونی یک رژیم کمک می­‌کند؟ فعالین تا چه اندازه از این موضوع آگاه هستند؟ تاثیرات ایدئولوژیک، فرهنگی و اجتماعی مفاهیم خاص چیست؟ اهداف کارگاه‌های صنایع دستی، دوره‌های خیاطی و آموزش فنی تحت عنوان “توانمندسازی زنان” در مناطقی با سنت­‌های انقلابی و جغرافیایی که زنان انقلابی ظهور کرده‌اند چیست؟ مطالعاتی که سیستم مردسالاری، سرمایه­‌داری و استعمار را زیر سوال نمی‌­برند یا کسی جسارت زیر سوال بردن آن را ندارد، چه دستاوردی می‌­تواند داشته باشد؟ سوالات بسیاری می‌­تواند مطرح گردد. به طور خلاصه بایستی پیامدهای پروژه و برنامه­‌های زنان که در خاورمیانه و بسیاری از جغرافیاهای دیگر اجرا می­‌شوند، به خوبی بررسی شود و چگونگی محدود شدن باور به دنیای دیگر به خوبی مورد تحلیل قرار گیرد.

دولت­‌های حاکم نه فقط در تعامل با سایر کشورها، بلکه در داخل کشور خود با جوامع داخلی نیز مفاهیم و نُرم‌­های دستکاری شده و گمراه­‌کننده­ای را توسعه می‌­دهند تا مشروعیت خود را حفظ کنند. بررسی یک آگهی تبلیغاتی که توسط سازمان استخباراتی آمریکا (سیا) در اوایل سال 2021 منتشر شده، خالی از لطف نیست. این کلیپ تبلیغاتی شخصی را نشان می‌­دهد که به عنوان “افسر نسل اول لاتین‌­تبار و سیا” توصیف شده است. زن جوان حاضر در تصویر یک تی­‌شرت صورتی به همراه یک مُشت، نمادی از جنسیت زن مرتبط با جنبش «جان سیاه­پوستان مهم است»1 به تن دارد. او در حالی که در فضاهای مختلف زندگی خود همانند خانه، محل کار و غیره حرکت می­‌کند، جمله­ی جالب توجهی می­‌گوید: “من یک زن رنگین­‌پوست هستم. من یک مادر هستم. من یک زن سیس جندر1 نسل Y هستم…”

ایده‌ای که در این کلیپ تبلیغاتی که ماموریت الهام­‌بخش بودن را بر عهده دارد، منتقل می­‌شود این است که این زن جوان در سازمان سیا از این قاعده مستثنی نیست. به عبارت دیگری زنان بسیاری همانند او در سیا هستند و به دلیل سخت­‌کوشی جایگاه خود را به دست آورده‌اند. در پایان این تبلیغ زن جوان پس از اینکه سخنرانی خود را با ستایش از خود به پایان می­‌رساند، متن روی تی­‌شرت خود را می­‌خواند: “میجا2، تو ارزشش را داری”. بنابراین سازمان سیا که از ابتدای سده­‌ی بیستم کودتا، توطئه و جنگ‌های بسیاری را علیه جنبش‌های سوسیالیستی و دموکراتیک چپ در بسیاری از نقاط جهان سازماندهی کرده، امروزه به  عنوان نهادی که از ارزش‌های مترقی دفاع می­‌کند، هیچ کس را مستثنی ننموده و حتی مروج دمکراسی است، معرفی می­‌شود. جالب است که چنین نهادی در این کلیپ تبلیغاتی از مُشت که یکی از نمادهای سنت نافرمانی مدنی است، استفاده می­‌کند.

تمام جنایات سازمان سیا علیه بشریت را فراموش نکنیم و آن را به عنوان موضوعی برای نوشتار دیگری کنار بگذاریم و اکنون بر روی پیام این تبلیغ تمرکز کنیم. این نوع تبلیغات نشان‌­دهنده­‌ی چه گرایشی است؟ چگونه بر سوژه­‌های سیاسی همانند جامعه‌ی مدنی، جنبش‌های اجتماعی و مبارزات انقلابی سده­‌ی 21 تاثیر می­‌گذارد؟ اینکه ساختار امپریالیستی، مردسالارانه و مردانه‌ا­ی همانند سازمان سیا از یک زن جوان، غیرسفیدپوست، مضطرب و از یک خانواده‌ی مهاجر در این تبلیغ استفاده می‌کند، بیانگر چیست؟­

نخست لازم است توجه را به رابطه‌ی فزاینده­‌ی میان فمینیسم لیبرال و دولت­‌های هژمونیک و نظام سرمایه­‌داری در سال‌های اخیر جلب نماییم. امروزه بیش از هر زمان شاهد تعاریفی همچون “اولین نخست­‌وزیر زن”، “اولین وزیر امور خارجه‌ی زن” و “نخستین مدیر عامل زن” بوده‌ایم. رویدادها و گفتمان­‌هایی که این پیام را منتقل می­‌کنند این است که ” زنان هم می‌­توانند این کار را انجام دهند” صرف­‌نظر از اینکه تا چه حد حسن نیت وجود دارد، در واقع بازتاب یک دیدگاه جنسیت­‌گراست. زیرا تاریخ مقاومت زنان دارای کاراکتری کلکتیو (جمعی) است و تعاریفی که بر چنین “اولین­‌هایی” تاکید می­‌کند در واقع با برجسته کردن شخصیت‌ها، الگویی برای زنان جامعه ارائه می­‌شود.

در اکتبر 2022 یک حزب راست­‌گرای افراطی زنی به نام جورجیا ملونی را که مخالف سقط جنین است در ایتالیا به قدرت رساند. از سویی ورود زنان به عرصه­‌های قدرت به عنوان یک موقعیت مترقی تلقی می­‌شود و از سوی دیگر فقط به زنانی که در چارچوب خاصی قرار دارند، اجازه­‌ی حضور داده می‌­شود. به عبارتی زنانی که در راستای مشروعیت­‌بخشی به نهادهای مردسالارانه اقدام می­‌کنند، پاداش داده می‌­شوند و زنانی که دولت را به چالش کشیده و برای حذف آن تلاش می­‌کنند، به حاشیه رانده می­‌شوند. حمایت از زنان برای حضور در نهادهای غالب بدون تغییر آن­ها به معنای استفاده از مبارزه‌ی زنان به عنوان ابزاری برای سیستم مردسالار محسوب می­‌شود. گفتمان و نمادهای مبارزات زنان از معنا تهی گشته و به ابزار تزئینی پشت پرده مبدل می‌­شود.

اگر همه‌ی اشکال لیبرال فمینیسم را به همکاری با سیستم­‌های ستم متهم کنیم، عادلانه نخواهد بود. لذا نیاز مبرمی به بحث در این مورد وجود دارد که چگونه شخصیت­‌هایی که جملات خود را با “من، به عنوان یک زن” آغاز می­‌کنند، پایه­‌های اساسی سیستم را تقویت می­‌کنند، فضای فمینیسم­‌های رادیکالتر، جنبش‌های زنان و مبارزات اجتماعی یعنی کسانی که با نژادپرستی، مردسالاری، سرمایه‌­داری، استعمار و … مخالفند را تنگ­‌تر کرده و به تدریج آن­ها را منفعل، تحت کنترل درآورده و به حاشیه می­‌راند. به همین دلیل لازم است جنبه‌های اقتصادی-سیاسی مبارزه‌ی زنان در سده­‌ی 21 را مورد بررسی قرار دهیم.

نافرمانی مدنی در سده­‌ی 21؛ رفرم یا انقلاب؟

پرفورمنس لاس تسیس (Las Tesis) که در سال 2019 در شیلی آغاز شد و در سال 2020 در سراسر جهان گسترش یافت، خیابان­‌ها را با صدای خشمگین زنان تکان داد. این رقص با جملاتی همچون “متجاوز توهستی، قاتل تو هستی، پلیس، قضات، دولت و رئیس جمهور. دولت سرکوبگر یک متجاوز مردسالار است.” ادامه یافت. سرعت گسترش این نافرمانی قابل توجه است. به ویژه تعریف دولت به عنوان یک ساختار متجاوز و مردسالار پاسخی رادیکال به رویکردهای فمینیستی لیبرال بود.

در سال­‌های اخیر شاهد تشدید مبارزات زنان در قالب جنبش‌های محلی و منطقه‌ای برای تغییر سیستم و دگرگونی اجتماعی بوده­‌ایم. آنالیزهای رادیکال ضدسیستمی در حال انجام است که حمایت دولت و قوانینِ آن را نپذیرفته و سیستم و ابزارهای آن را مورد نقد قرار می‌­دهد.

جنبش­‌های زنان از سیاستی زیباتر، عادلانه‌­تر و متفاوت از سیاست­‌های رایج ارائه شده دفاع می­‌کنند و در کنار مبارزه در چارچوب کشورهای خود با عرصه­‌ها­ی فراملی نیز ارتباط برقرار کرده و تلاش‌های جدی برای توسعه‌ی اقدام مشترک انجام می­‌دهند. لازم است بار دیگر تاکید نماییم که سیاست زنان نیازمند روش و ذهنیت­‌های متفاوتی است و انقلاب زنان به تدریج از حالت یک رویا بودن خارج شده و گام به گام برساخته می­‌شود.

در این دوره شیوه­‌های نافرمانی مدنی به ویژه اعتراضات و اعتصابات زنان نقش مهمی در ایجاد یک جهان مشترک ایفا نمود. پس از قتل ژینا امینی در ایران کاربران رسانه­‌های دیجیتال به سرعت تصاویر اعتراضات گسترده­‌ی مردم پیرامون شعار “ژن ژیان آزادی” که از بطن جنبش آزادی زنان کُرد برخاسته را به اشتراک گذاشتند و همگان به وقوع انقلابی زنانه در ایران تاکید کردند. نسبت دادن نام “انقلاب” به جنبش‌های اجتماعی خودجوش و در ظاهر “بدون رهبر” که هنوز از مرحله­‌ی اقدامات اعتراضی عبور نکرده، تا چه حد معنادار است؟ گرچه شور و هیجان ناشی از پیشاهنگی زنان بر ما تاثیر می­‌گذارد لذا بایست با عقل سلیم فکر کرده و در پی پاسخ برخی از سوالات ‌باشیم. زیرا اگر این فرایندها به یک سازمان­‌یابی نیرومند تبدیل نشود، موجب ناامیدی و سرخوردگی­‌های بزرگی می­شود. در سال­‌های اخیر در برخی از مناطق فرایندهای مشابهی تجربه شده و مواردی وجود داشته که جنبش‌ها پس از اعتراضات پراکنده شده، ضربات سنگینی متحمل گشته و قادر به دفاع از خود در برابر فاشیسم نبوده‌اند. حتی در برخی از موارد دستاوردهای کسب شده را نیز از دست داده‌اند. بنابراین هر چند این تحولات سیاسی مهم، تاریخی و معنادار باشند و از نظر احساسی تاثیرگذار و امیدوارکننده هم باشند لازم است همواره یک دید انتقادی برای ماندگاری جنبش‌ها وجود داشته باشد.

در این مرحله می‌­توان گفت نافرمانی مدنی در واقع یک عمل کنش‌­مند و شیوه­‌ای ضعیف‌­تر از مبارزه­‌ی سازمان‌­یافته است.  نافرمانی مدنی شیوه‌­ای است که بیشتر مستعد سوءاستفاده­ از سوی دولت­‌ها بوده  و در مقابل خشونت دولتی آسیب‌­پذیرتر هستند. علاوه براین چنین اقداماتی میل بیشتری برای تبدیل شدن به سازمان­‌های غیردولتی را دارند. در این مورد می‌­توان از دو جنبش موثر تاریخ ایالات متحده به نام­‌های Black Lives Matter و   Womens Marches را نام برد.

از آنجایی که نظام مردسالاری در تمامی حوزه­‌های زندگی نفوذ کرده، لازم است مبارزات انقلابی زنان نیز عمیق، مداوم و بدون وقفه باشد. آگاهی از اشکال مبارزه در برابر سیاست­‌های دولت بسیار مهم است. اقدامات نافرمانی مدنی هر اندازه تاثیرگذار هم باشد گاهی از طریق جنگ رسانه­‌ای حتی امیدوارکننده‌­ترین و قهرمانانه‌­ترین مقاومت­‌ها می­‌تواند تضعیف گردد. اشکال سیاستی که به جهان خارج متصل هستند و با اتمام منابع مادی، از درون شروع به فروپاشی می­‌کنند، مهندسی ایدئولوژیک مناطقی را که حاکمان در تلاش برای تسلط بر آن هستند را بر عهده می‌­گیرند. البته چنین نظریه­­‌ی تغییر را نمی‌­توان از فاشیسمی که در سراسر جهان در حال ظهور هستند، سوا کرد. ظهور فاشیسم در مناطقی که جنبش­‌های اجتماعی ضعیف هستند، مستقیما متناسب با این ضعف است. از آنجایی که جنبش­‌های موجود عموما ویژگی نیرومند و دائمی ندارند، همواره خطر لغزش به سوی راست در سیاست جریان اصلی وجود دارد.

جنبش‌های اجتماعی که متکی به حمایت خارجی هستند تا چه حد می‌­توانند متحول کننده باشند؟ اگر به طور جدی معتقدیم که مبارزه علیه سیستم مردسالار می‌­تواند موفقیت‌آمیز باشد چرا اغلب به گرایشات اصلاح­‌طلبانه راضی هستیم؟

در این مرحله بررسی مفهوم “انقلاب” سودمند است. از منظر جنبش آزادی زنان کُرد انقلاب یک سازماندهی بلندمدت، مستمر و سازماندهی شده در تمامی عرصه‌های زندگی است که احیاگر معیارهای اخلاقی و سیاسی جامعه است و صرفا پدیده‌ای که روزی در مقابل ما قرار خواهد گرفت و نظم پیشین را نابود و جامعه­‌ی جدیدی را خواهد ساخت، نیست. اندیشیدن به انقلاب از دیدگاه زنان، ایجاد و پیاده نمودن آن در هر عرصه­‌ای از زندگی -از روابط فردی تا اقتصاد جهانی- به معنای سازماندهی یک فرایند معنادار و دائمی از تغییر و تحول است.

جنبش‌های فمینیستی و جنبش‌های رادیکال و متحول کننده­‌ی زنان به طور فزاینده­‌ای از شیوه­‌ی ذهنیت و ساختارهای برسازنده­‌ی سیستم جهانی، فاصله می­‌گیرند. در برابر سیستمی که میان نسل­‌کشی، تخریب طبیعت و زن­‌کُشی تمایزی قائل نمی­‌شود، مبارزات در حال پیشروی زنان در سطح محلی، ضدسرمایه­‌داری، ضدجنگ و فاشیسم نویدبخش نیروی انقلابی سده­‌ی 21 است. در این سنت، انقلاب همچنین یک مبارزه­‌ی معنوی دردناک است که با وجدان، ایمان، اخلاق و انتقاد از خود توسعه خواهد یافت.

در این راستا فراخوان مبارزه­‌ی ضدسیستمی که توسط سازمان ویژه­‌ی زنانِ جنبش زاپاتیست خطاب به زنان جهان صادر شد، نمونه‌ی مهمی است. فراخوان زنان زاپاتیست که می­‌گویند ” یا سیستم یا ما” به شرح زیر است:
«سیستم ترجیح می­‌دهد که ما خود را به فریاد سر دادن دردها، اضطراب و ناتوانی­‌ها محدود کنیم. زمان آن فرارسیده که با هم فریاد بزنیم، اما این بار با خشم بسیار. نه هر کدام از ما به تنهایی، پراکنده و تنها چون اینگونه به ما تجاوز می­‌کنند، ما را می­‌کُشند و حذف می­‌کنند. بلکه با هم و در زمان و مکان و از طریق روش خودش. چه می‌­شد ای رفیق و خواهر به جای اینکه فقط یاد بگیریم از درد فریاد بزنیم، مکان، زمان و راهی می­‌یافتیم تا با فریادهایمان دنیای جدیدی خلق کنیم؟ فکر کنید اوضاع آنقدر وخیم است که باید  برای زنده ماندن دنیای دیگری بسازیم. در واقع سیستم اینگونه است و ما برای زنده ماندن بایستی آن را نابود کنیم. نه برای اینکه کمی آن را اصلاح نموده و یا چهره­‌ی جدیدی به آن دهیم یا از آن بخواهیم کمی باملاحظه‌­تر باشد. خیر! ما باید آن را نابود کنیم و تا جایی که اثری از آن باقی نماند و حتی خاکستر آن نماند. وضعیت را اینگونه می­‌بینیم رفیق و خواهر! یا سیستم یا ما».

چه تجارب مردمی باشد که از سوی دولت-ملت­‌ها سرکوب شده، چه مبارزات زنان در سده­‌ی ­21­ و یا جوانانی که علیه بحران‌های زیست‌­محیطی راهپیمایی می­‌کنند، داشتن حقوق و پذیرفته شده از سوی سیستم در این عصر باید مشکل بزرگی باشد. جستجوی عدالت هم در انحصار سیستم دولت-ملت لیبرال بوده و هم علیه بسیاری از جنبش­‌های ضدسیستم استفاده می­‌شود. نافرمانی مدنی می­‌تواند ابزاری برای این امر باشد. از سوی دیگر جنبش­‌های زنان اغلب مجبورند به اصلاحات تن دردهند زیرا نمی‌­توانند ریسک مبارزه با دولت را بپذیرند.

از این نظر برجسته نمودن کنش‌ها، نظریات و اقدامات زنان که ضدسرمایه­‌داری، غیردولتی، ضداستعماری، ضدنژادپرستی و به طور کلی ضدسیستم هستند از اهمیت بسیاری برخوردار است. تایید بر اینکه این نوع سنت مقاومت رویا، داستان و یا آرمان­‌شهر نیست بلکه از نظر سیاسی قابل اجراست، مستلزم اشکال مختلف کنش و همبستگی بین­‌المللی است. به جای دیدگاهی مبنی بر ناجی بودن دولت و سیستمی که در آن مفهوم “جامعه­‌ی بین­‌المللی” ایجاد می‌­شود، اتکا به نیروی خود و سازمان‌­یافتگی‌ای که می­‌تواند شبکه‌های جدیدی از روابط را در هر گام ایجاد نماید، ما را به پیروزی در مقابل چنین هرج‌­ومرجی رسانده و به فرایندهای انقلابی سوق خواهد داد.

 

توضیح

دیلار دیریک دانش‌آموخته‌ی دکترای جامعه­‌شناسی از دانشگاه کمبریج است و به مدت ده سال تحقیقات گسترده و عمیقی در مورد جنبش آزادی کردها به ویژه زنان کُرد انجام داده است. وی در این باره کتابی به نام “جنبش زنان کُرد: تاریخ، نظریه و عمل” در سال 2022 منتشر کرده است.

پانویس­‌ها:

  1. اصطلاحی که برای توصیف افرادی به کار می‌­رود که جنسیت بیولوژیکی و گرایش جنسی آن­ها یکسان است.
  2. میجا در زبان اسپانیایی به معنای زن است و به خصوص در مکزیک به عنوان “عزیزم و یا دخترم ” استفاده می­‌شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید