مقدمه
در طول دو دههی گذشته، زنان در خاورمیانه و شمال آفریقا به طور فزایندهای در پروژههای آکادمیک و سیاسیِ نقد و ساختارشکنی تولید دانش از سوی مردان سفیدپوست طبقهی متوسط غربی مشارکت داشتهاند.
در واقع این عینیت علمی که مردسالارانه و اتنوسنتریسم (قوممداری) است و رویکرد قوممدارانهی مردسالارانهی ذاتی آن، مدتهاست که از نظر سیاسی و آکادمیک در حوزه علوم اجتماعی و تاریخ تمدن مورد انتقاد قرار گرفته است. از دههی 1970 محققان فمینیست در تاکید بر اهمیت تجربیات زنان پیشگام بودهاند. آنها روشهای تحقیق کیفی همانند تاریخ شفاهی، حکایات زندگی و مشاهدهی مشارکتی را برجسته کردهاند. این روشها امکان فاصله گرفتن از مدلهای پیشین را فراهم نمود که در آنها محقق، دانش تولید میکرد و افراد مورد تحقیق، ابژهی تولید دانش بودند. روشهای فمینیستی که از رویکردها و سیاستهای مارکسیستی، پسااستعماری و یا /فراملی به عنوان منبع استفاده میکنند، نیازمند روشهای تولید دانش عادلانهتری هستند. زنان به تدریج بیشتر به تولیدکنندگان و سوژههای دانش تبدیل میشوند.
در خاورمیانه و شمال آفریقا در طول سالها مراکز بسیاری برای مطالعات زنان و جنسیت در نتیجهی پیوند با مبارزات سیاسی محلی زنان تاسیس شدند. موسسه مطالعات زنان که در سال 1994 در دانشگاه بیرزیت در رامالله فلسطین تاسیس شد، یکی از قدیمیترین این مراکز است. محققان زنی که با این موسسه همکاری میکنند در جنبش زنان فلسطین نیز مشارکت داشتهاند، جنبشی که علیه جنبههای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نابرابری جنسیتی و تبعیض ناشی از اشغال اسرائیل و مردسالاری مبارزه میکنند. چند مرکز اینگونه در منطقه وجود دارد. محققان این مراکز عمدتا از روشهای تحقیق کمّی و گاهی کیفی برای کشف تجربیات منحصربفرد زنان استفاده میکنند، در عین حال راهحلهای عملی و توصیههای پولیتیک برای مبارزه با نابرابریهای جنسیتی و اشکال خشونت ارائه میدهند.
به جز دانشگاهها، انجمن زنان و حافظه (WMF) در قاهرهی مصر نیز به دلیل استفاده از تاریخ شفاهی و حکایات زندگی به عنوان روشی برای ثبت تجربیات غنی و متنوع زنان مصری در برهههای مختلف تاریخی برجسته است. این انجمن در سال 1995 توسط گروهی از زنان دانشگاهی، محقق و فعال که نگران بازنمایی و برداشت منفی از زنان در حوزهی فرهنگی بودند، تاسیس شد. به گفته این زنان یکی از بزرگترین موانع پیشروی زنان در مصر و منطقه فقدان دانش جایگزین و ترویج فرهنگی در مورد نقش زنان در تاریخ و جامعهی معاصر است. هدف بلندمدت تحقیقات WMF تولید و آشکار نمودن دانش فرهنگی جایگزین در مورد زنان در منطقه و استفاده از آن جهت توانمندی زنان و افزایش آگاهی آنان است.
بسیاری از محققان و فعالان فمینیست در خاورمیانه نیز اذعان دارند که WMF در برخی از موارد با زنان سراسر جهان همکاری میکند و گاهی مطالعات و تحقیقات مشترک انجام میدهند. زنان جنوب آسیا و آفریقا به ویژه در مورد تجربیات زنان در زمینههای مختلف فعال و خلاق بودهاند. این ابتکار را میتوان از سوی محققان فمینیستی که در زمینههای متفاوت غرب کار میکنند، مشاهده نمود. به نظر من تقسیم تحقیقات، پژوهشها و فعالیتهای ما به غربی و خاورمیانهای، بسیار تقلیلگرایانه خواهد بود. زیرا بسیاری از دانشگاهیان، محقق و فعالانی که در غرب کار میکنند از جوامع خاورمیانه به ویژه کُردها، ایرانی و عراقیها هستند. برخی از ما دارای پیشینههای ملیتی و فرهنگی مختلط هستیم و با مفاهیم قاطع خاورمیانهای یا غربی مطابقت نداریم. مهمتر از همه رویکردهای بسیار متفاوتی دربارهی تجارب زنان در مناطق خاورمیانه، شمال آفریقا و غرب از سوی فمینیستها و محققان زنان وجود دارد. رویکردهای فمینیستی لیبرال، مارکسیستی، سوسیالیستی، پسااستعماری، پساساختارگرا، فراملی و اسلامی همانگونه که در غرب وجود دارد، در خاورمیانه و شمال آفریقا نیز وجود دارد.
در ادامه برخی از دیدگاههای خود در باب تحقیقات در مورد زنان عراقی و همچنین همچنین آثاری که در مورد زنان عراقی به زبان تُرکی با عنوان “داستان ناگفته زنان عراقی”1 منتشر شده، در میان خواهم گذاشت. پیش از این، پروژهی تحقیقاتی جنبش زنان مصر را نیز مورد مطالعه قرار داده بودم و با استفاده از تاریخ شفاهی و حکایات زندگی، فعالیتهای پیرامون حقوق زنان مصری را به تصویر کشیده بودم. اخیرا نیز تلاش کردم با استفاده از این روشها به تجارب فمینیستها و فعالان زن کُرد و ترک که در مبارزات صلح شرکت داشتند، بپردازم.
تحقیقات من در مورد زنان عراقی با زنان عراقی1
تاریخ اجتماعی مردمان به حاشیه رانده شده چه زنان، رنگینپوستان، دهقانان، کارگران و یا اقلیتهای قومی و مذهبی به طور فزایندهای روایتهای یک جانبهای را که همچنان از دریچهی نگاه مردان سفیدپوست طبقهی متوسط غربی روایت میشوند، به چالش میکشد. یکی از ویژگیهای مهم تحقیقات فمینیستی تلاش برای فراهم کردن زمینهی مشارکت زنان در فرایند تولید دانش و استفاده از تجربیات و “سوژگی” به عنوان بخشی از فرایند تحقیق است. اصطلاح “تاریخ شفاهی” به روشی برای گردآوری اطلاعات تاریخی درباره رویدادها، تجربیات و سبکهای خاص زندگی اشاره دارد. این روش شامل اشکال مختلف مصاحبههای عمیق همانند حکایات زندگی، روایات شخصی و مربوط به رویدادهای تاریخی ویژه است. تاریخ شفاهی با دریافت روایاتی از رویدادهای خاص از افراد، فرصتی برای ایجاد یک رویکرد جامع به گذشته و حال فراهم میکند، ضمن اینکه به افراد اجازه میدهند تا دربارهی نقش خود در این رویدادها، تفاسیر خود از رویدادها و احساساتشان تامل کنند. هنگام صحبت با زنان تحقیق را به عنوان یک فرایند تعاملی در نظر میگیرم بدین معنا که تنها به پرسیدن سوال و استخراج اطلاعات بسنده نکرده بلکه در گفتگو مشارکت و بحث میکنم.
نقطه شروع من در ارتباط با مطالعاتم در مورد عراق تجربیات، حکایات زندگی و تاریخ زنان بود که با آثار تاریخی بیشتر منتشر شده و حکایات، تجارب و مشاهدات خودم درهم تنیده شده بود.
خاطرات چه به صورت جمعی و چه فردی منجمد و ایستا نیستند و همواره زندهاند. آنها هم در زمان حال و هم گذشته هستند و به آرزوها و تجربیات واقعی گره خوردهاند. حافظه/خاطره در معرض تغییر، گزینشی و سیال است. تاریخ و حافظه/خاطره منحصرا دربارهی گذشته نیستند بلکه به صورت دیالکتیکی به زمان حال نیز گره خوردهاند.
خاطرات فردی که به ما به عنوان محقق و فعال ارائه میشود، ساختارهای پیچیدهای هستند که بر اساس تجارب شخصی، جهانبینیها (سیاسی، مذهبی و اخلاقی) و روایات جمعی بنا شدهاند. داستانها، روایات و تجارب زنان متعلق به خودشان است و عاری از ویژگیها، شخصیت و خلقوخو نیست. با این حال حکایات شفاهی و زندگی زنان نیز بازتابی از روایات بزرگتری است که در آنها جای گرفتهاند همانند جنسیت، ملیت، طبقه، گرایش سیاسی، تاثیرات مذهبی و محل تولد و زندگی.
کار من در کتاب “داستان ناگفتهی زنان عراقی” مطالعهای درباره گذشته، چگونگی ساخته شدن و استفاده از تاریخ است. همچنین تا حد بسیاری مطالعهای درباره زمان حال است. در پی حمله سال 2003 به عراق که بسیاری از کُردها در جنوب کردستان آن را به عنوان آزادی تلقی کردند، تاریخ به ابزار بسیار مهم و موثری در تشدید خشونت و درگیریهای فرقهای، تضاد میان قدرت و مبارزات هویت ملی تبدیل شده است. روایات منتاقض از آنچه در گذشته روی داده است، مستقیما با رویکردهای مختلف به زمان حال و آیندهی عراق و کردستان جدید مرتبط است. این امر با ادعاهای مربوط به حقوق، منابع و قدرت در پیوند است. مهمتر از آن روایات مختلف گذشته پارامترهایی را برای معنای عراقی بودن، کُرد بودن و اینکه چه کسی میتواند در این هویتها گنجانده شود و چه کسی حذف گردد، تعیین میکنند. تاریخ شامل روایاتی از وحدت، تفرق و مذهبگرایی است و هر دو روایت را تایید میکند.
به ویژه هنگام تحقیق برای نگارش این کتاب متوجه شدم که اگرچه ممکن است برخی از یک دورهی تاریخی خاص را به عنوان “عصر طلایی” تجربه کنند، اما برای برخی دیگر داستان متفاوت است. چه سالهای پس از انقلاب 1958، چه دورهی پیش از انقلاب، رونق اقتصادی و رشد طبقهی متوسط در دههی 1970، چه جنگ میان ایران و عراق در 1980-1988، چه عملیات انفال و جنایات علیه کردها در سالهای 1989-1986 و سالهای تحریم اقتصادی (2003-1990) همواره حکایات و تجربیات متفاوتی پیرامون این رویدادها و فرایندها وجود دارد. این حکایات روایتهایی از زندگی مشترک در یک هویت ملی چندفرهنگی، چندقومی، یک اقتصاد روبه رشد و مدرنیزاسیون سریع و همچنین تاریخی از ظلم، تبعیض، وخامت شرایط زندگی، درگیریهای مذهبی و ملی، نقض وحشتتناک حقوق بشر و تاکتیکهای “تفرقه بینداز و حکومت کُن” دولت را در خود جای دادهاند.”
به نظر من یکی از مشکلات اصلی که در دوران پس از حملات پدید آمد، پذیرش این تجارب متفاوت توسط بسیاری از بخشهای جامعه بود که منجر به بیگانگی جوامعی شد که نمیتوانستند خود را در یک روایت خاص ببینند. بنابراین تعمیمهایی همچون «زنان عراقی فکر میکنند…» یا «زنان عراقی میخواهند…» را در مورد افرادی که ناگزیر دیدگاه، ایدهها و تخیلات بسیاری دارند، موجب خشمم میشود. نکتهی بحثبرانگیزی که در تحقیقات من پدیدار شده این بود که تفاوت را نمیتوان صرفا به ملیت و مذهب تقلیل داد، همانطور که اکنون انجام میشود؛ لذا این تفاوت یک مبنای تاریخی دارد که شامل عوامل بسیاری میشود. بدون تردید مذهب و ملیت نقش مهمی دارند لذا طبقهی اجتماعی، جنسیت، گروه سنی، محل زندگی شهر یا روستا، گرایش سیاسی، تجارب حرفهای و غیره نیز تاثیرگذار هستند.
به جای ارائه روایتی خطی از تغییرات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که زنان عراقی از اوخر دههی 1940 تا به امروز تجربه کردهاند، سعی نمودم نشان دهم که زنان مختلف چگونه دورههای تاریخی خاصی را تجربه کردهاند. استدلال اساسی من این است که نبایست تفاوت را صرفا بر مبنای زمینههای ملی یا مذهبی همانند زنان شیعه، سنی، کُرد یا مسیحی تعریف نمود. این بدان معنا نیست که هیچ مشکلی در پیوند با اختلافات ملی و مذهبی و تنشهایی که زمان حملات 2003 به ویژه با تاکتیک “تفرقه بینداز و حکومت کُن” صدام حسین و سرکوب سیستماتیک مردم کُرد-شیعه پدید آمدهاند، وجود ندارد. با این حال نادیده گرفتن عوامل دیگری همچون طبقه، محل زندگی و غیره مسئله را بیش از حد ساده میکند.
در پایان
مطالعات من همانند بسیاری از محققان فمینیست در خاورمیانه و سایر نقاط جهان در پی رهایی از رویکردهای نخوتآمیزی بوده است که در نگارش تاریخ و تحلیل سیاسی عراق و کشورهای مشابه غالب است. هدف از این کار کمک به مجموعهای کوچک اما نویدبخش در حال رشد از تاریخ اجتماعی و تحلیل سیاسی است که توجه بیشتری به صداها و روایات شخصی مردم عادی و اغلب به حاشیه رانده شده به ویژه زنان و تنوعات ملی و مذهبی نشان میدهد. این مطالعات که مبتنی بر تحلیل علی انسانشناختی و جامعهشناختیتر هستند، به عاملیت، تنوع و تاثیر روزمره رویدادهای سیاسی، تحولات اقتصادی و عملیات نظامی اشاره دارند. حکایات زندگی و تاریخ شفاهی هر چیزی را که به راحتی در کلّیگوییها و کلیشههای شماتیک توضیح داده میشود، انسانی میکنند.
پرسش “حقیقت” بسیار دشوار است. هدف کار من ارائهی حقیقت محض آنچه بر زنان عراقی گذشته بود، نیست بلکه نشان دادن این بود که زنان مختلف چگونه وقایع و دورههای تاریخی خاصی را تجربه کردند و چگونه انتخاب کردند که چه چیز را چگونه به خاطر بسپارند. در طول کارم سعی نمودم روایات متنوعی ارائه دهم، گاهی منسجمتر و متناقض. در طول مصاحبهها و گفتگو با زنان مشخص بود که برخی از اشکال دانش و تجربه بر برخی دیگر ارجحیت دارد. حداقل تجربه شخصی یک زن اغلب بیش از دیگران ارزش دارد. اغلب خاطرات جمعی و تاریخ در این روایات شخصی نفوذ میکند. گرچه میان به خاطر سپردن یک تجربه شخصی و تفسیر آن تفاوت وجود دارد، خاطرات بیشتر از طریق تفسیر، تحلیل و معناسازی موقعیتها، رویدادها و تحولات خاص ساخته میشوند. استراتژی من این بوده که سعی نمایم ضمن ارائه روایتهای مختلف و روایتهای متناقض تعادلی برقرار ساخته و دیدگاه و تفاسیر خود را به عنوان یک نویسنده در آن دخیل نمایم.
در سطح فلسفی به رابطهی میان تجربه، حافظه و حقیقت علاقهمند بودهام. یکی از بزرگترین چالشهای من در انجام تحقیقات و نوشتنم این بوده که بدانم تجربه، حافظه و «حقیقت» لزوما با هم منطبق نیستند. این درک بوده است که حقایق بسیاری میتواند در مورد یک رویداد وجود داشته باشد بدون اینکه از اهمیت حافظه کاسته شود یا آنچه “واقعا” در مورد تحولات سیاسی، ظلم، جنگها و تغییرات اجتماعی روی داده، کشف شود. سوال این است که چگونه میتوان اعتبار حقایق ذهنی متضاد را بدون درافتادن در دام پست مدرن نسبیگرایی نهیلیستی پذیرفت. هنگامی که داستانهایی از زنده ماندن در برابر ظلم، شکنجه، فرار و خشونت میگوییم، گفتن «همه چیز خوب است» چندان راضی کننده نیست. علاوه بر این چنین گفتمانی در زمینهای که تحریفات، حقایق ازهم گسیخته، دروغهای بیاساس و تبلیغات چنین گستردهای بر مردم عراق، جنوب کردستان و سایر نقاط خاورمیانه دارد، کارساز نیست.
در نهایت میتوانم بگویم که پویاییها و تنشهای مشابهی در مطالعاتی که در میان زنان کُرد در شمال کردستان انجام شده، پدیدار خواهد شد. انتظار پدیدار شدن یک “حقیقت” واحد در هیچ زمینهای را ندارم. لذا با تحقیقات محدودی که تاکنون انجام دادهام میتوانم مشاهده نمایم که زنان کُرد با وجود تجارب رویداد و پدیدههای بسیار مشابه، تفاسیر و زنجیرههای حقیقت متفاوتی دارند. تفاوتها تا حد زیادی میتواند به دلیل گروه سنی، گرایش سیاسی، آموزش و محل زندگی باشد. تلاش برای همگنسازی و برابرسازی زنان کُرد نه تنها خطر ذاتگرایی به همراه دارد بلکه تجربیات، دیدگاه و رویکردهای غنی و متنوع زنان کُرد را نیز نادیده میگیرد. میتوانیم تفاوتها و تنوع خود را بدون از دست دادن وحدت و نیروی جمعی خود تشخیص دهیم.
منبع: شماره سوم مجله ژنئولوژی
برگردان از تُرکی به فارسی: آوین سوران
*فمینیست و مدیر مطالعات خاورمیانه دانشگاه براون
Nadje Sadig Al-Ali, Iraklı Kadınların Anlatılmayan Öyküsü-1948’den Bugüne,
İletişim yay., 2009 (İngilizce, Soranice dillerinde de yayımlandı). 1